گنجور

شمارهٔ ۶

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » غزلیات
 

باز بر جانم فراقت پادشاهی می کند

وانچ در عالم کشی کرد از تباهی می کند

شهر صبرم تا سپاه هجر تو غارت زدند

با من آن کردی که با شهری سپاهی می کند

بی گناهم کشت عشقت وای اگر بودی گناه!

حال چون بودی چو این در بی گناهی می کند؟

چشم تو دعوی خونم کرد و ابرو شد گواه

کژ چرا شد گرنه میلی در گواهی می کند

در غمم گفتی:"صبوری کن!"بلی،شاید کنم

هیچ جایی صبر اگر بی اب ماهی می کند

بر ظهیر این غصه کمتر نه که طبع او ز نظم

بر سپهر مهر مدح شاه ماهی می کند

شهریار شیر کینه نصرت دین بیشکین

آنک شمشیرش ز شیران کینه خواهی می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام