گنجور

شمارهٔ ۱

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » غزلیات
 

دلم چون بر سر زلف تو جان بست

برو عشقت در هر دو جهان بست

سر زلفت چو زین حالت خبر یافت

به قصد جان من جان در میان بست

تو را کاین رسم و آیین باشد ای جان

چه بار از وصل تو بر خر توان بست؟

لطافت در جهان روی تو آورد

صبا چیزی از آن بر گلستان بست

شکر در نی چو خطت سبز و تردید

از آن خود را در آن شیرین دهان بست

لبت را لعل خوانم نه ز کان خون

ز سودای لبت در عرق کان بست

ندانم تا چه می خوانی تو زان لب

مرا باری در آن معنی زبان بست

دری کز فتنه بر روی تو بگشود

به دست معدلت صاحب قران بست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام