گنجور

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱

 

گر با توام از تو جان دهم آدم را
از نور تو روشنی دهم عالم را
چون بی تو شوم قوت آنم نبود
کز سینه به کام دل برآرم دم را


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲

 

اندوه تو دلشاد کند هر جان را
کفر تو دهد تازگی ای ایمان را
دل راحت وصل تو مبیناد دمی
با درد تو گر طلب کند درمان را


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳

 

دل سیر نشد از کم و از بیش تو را
با آن که منازل است در پیش تو را
عذرت نپذیرند گهِ مرگ، از آنک
بسیار بگفته اند در پیش تو را


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴

 

در کار کش این عقل به کار آمده را
تا راست کند کار به هم برزده را
از نقش خیال در دلت بتکده ایست
بشکن بت و کعبه ساز بتکده را


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵

 

بی آن که کس رسد زوری از ما
یا گشت پریشان دل موری از ما
بی هیچ برآورد به صد رسوایی
شوریده سر زلف تو شوری از ما


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶

 

ای دل تو ز هیچ خلق یاری مطلب
وز شاخ برهنه سایه داری مطلب
عزت ز قناعت است و خواری ز طمع
با عزت خود بساز و خواری مطلب


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷

 

آبی که به روزگار بندد کیمُخت
تو گه پسرش نام نهی، گاهی دخت
خانی شد و پندار در او رخت نهاد
دیگی شد و امید در او سودا پخت


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸

 

گر بر فلکی به خاک باز آرندت
ور بر سر نازی، به نیاز آرندت
فی الجمله حدیث مطلق از من بشنو
آزار مجوی تا بنیازارندت


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹

 

باشد که ز اندیشه و تدبیر درست
خود را به در اندازم از این واقعه چست
کز مذهب این قوم ملالم بگرفت
هر یک زده دست عجز بر صحبت سست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰

 

تا گوهر جان در صدف تن پیوست
وز آب حیات گوهری صورت بست
گوهر چو تمام شد، صدف را بشکست
بر طرف کله گوشهٔ سلطان بنشست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱

 

ترس اجل و بیم فنا، هستی توست
ور نه ز فنا شاخ بقا خواهد رُست
تا از دم عیسی شده ام زنده به جان
مرگ آمد و از وجود ما دست بشست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲

 

وی جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
آورده به فضل خویش از نیست به هست
بر درگه عدل تو چه درویش و چه شاه
در خانهٔ عفو تو چه هشیار و چه مست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳

 

معلوم نمی شود چنین از سر دست
کاین صورت و معنی ز چه رو در پیوست
اسرار به جمله گی به نزد هر کس
آن گاه شود عیان که صورت بشکست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴

 

با یار بگفتم به زبانی که مراست
کز آرزوی روی تو جانم برخاست
گفتا: قدمی ز آرزو زآن سو نه
کاین کار به آرزو نمی آمد راست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵

 

ترکیب عناصر ار نگشتی کم و کاست
صورت بستی که طبع صورتگر ماست
بفزود و بکاست تا بدانی ره راست
کاین عالم را مصور کامرواست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶

 

در عین علی، هو العلی الاعلی ست
در لام علی، سّر الاهی پیداست
دریای علی سورهٔ حی قیوم
برخوان و ببین که اسم اعظم آن جاست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷

 

هر نقش که بر تختهٔ هستی پیداست
آن صورت آن کس است کان نقش آراست
دریای کهن چو بر زند موجی نو
موجش خوانند و در حقیقت دریاست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸

 

در کار جهان، بیع و شری بر هیچ است
نقشی است خوش آدمی، ولی بر هیچ است
زنهار بر این چهار دیوار وجود
فارغ ننشینی، که بنی بر هیچ است


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹

 

افضل دیدی که هر چه دیدی هیچ است
سر تا سر آفاق دویدی هیچ است
هر چیز که گفتی و شنیدی هیچ است
و آن نیز که در کنج خزیدی هیچ است


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰

 

آن کیست که آگاه ز حسن و خرد است
آسوده ز کفر و دین و از نیک و بد است
کارش نه چو جسم و نفس داد و ستد است
آگاه بدو عقل و خود آگه به خود است


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱

 

با یک سر موی تو اگر پیوند است
بر پای دلت هر سر مویی بند است
گفتی که رهی دراز دارم در پیش
از خود به خود آی، دوست بین تا چند است


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲

 

در کوی تو صد هزار صاحب هوس است
تا خود، به وصال تو، که را دسترس است
آن کس که بیافت، دولتی یافت عظیم
و آن کس که نیافت، داغ نایافت بس است


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳

 

در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است
وز خیر کسان طمع بریدن چه خوش است
گر دست دهد صحبت اهل نفسی
دامن ز زمانه در کشیدن چه خوش است


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴

 

سرتاسر آفاق جهان از گل ماست
منزلگه نور قدس کلی، دل ماست
افلاک و عناصر و نبات و حیوان
عکسی ز وجود روشن کامل ماست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵

 

هر کار که هست در جهان، پیشهٔ ماست
هر شیر دلی که هست، در بیشهٔ ماست
از ما مگذر که چون ببینی به یقین
زان خرم و خوب تر در اندیشهٔ ماست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی