گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » در مدح خواجه خلف، روح‌الرسا ابوربیع بن ربیع

 

سبحان‌الله جهان نبینی چون شد
دیگرگون باغ و راغ دیگرگون شد
شمشاد به توی زلفک خاتون شد
گلنار به رنگ توزی و پرنون شد
از سبزه زمین بساط بوقلمون شد
وز میغ هوا به صورت پشت پلنگ
در باغ کنون حریرپوشان بینی
برکوه صف گهرفروشان بینی
شبگیر کلنگ را خروشان بینی
دلها ز نوای مرغ جوشان بینی
برروی هوا گلیم گوشان بینی
دردست عبیر و نافهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱

 

هر کار که هست جز به کام تو مباد
هر خصم که هست جز به دام تو مباد
هر سکه که هست جز به نام تو مباد
هر خطبه که هست جز به بام تو مباد


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲

 

دولت همه ساله بی‌جلال تو مباد
همت همه ساله بی‌جمال تو مباد
هر بنده که هست بی‌کمال تو مباد
خورشید جهان تویی، زوال تو مباد


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳

 

تاریک شد از مهر دل افروزم روز
شد تیره شب، از آه جگر سوزم روز
شد روشنی از روز و سیاهی ز شبم
اکنون نه شبم شبست و نه روزم روز


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴

 

ای کرده سپاه اختران یاری تو
فخرست جهان را به جهانداری تو
مستند مخالفان ز هشیاری تو
بخت همه خفته شد ز بیداری تو


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵

 

در بندم از آن دو زلف بند اندر بند
نالانم از آن عقیق قند اندر قند
ای وعدهٔ فردای تو پیچ اندر پیچ
آخر غم هجران تو چند اندر چند


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶

 

مسعود جهاندار چو مسعود ملک
بنشست به حق به جای محمود ملک
از ملک جز این نبود مقصود ملک
کز ملک به تربیت رسد جود ملک


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری