گنجور

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸

 

گر ز غلامیش نشانت دهندسلطنت کون و مکانت دهند
بندهٔ او شو که یک التفاتخواجگی هر دو جهانت دهند
پیروی پیر خرابات کنتا شرف بخت جوانت دهند
دامن رندان سبک سیر گیرتا همه دم رطل گرانت دهند
سر به خط ساقی گل‌چهره نهتا ز قضا خط امانت دهند
بادهٔ مستانه بنوش آشکارتا خبر از راز نهانت دهند
تا نرسد جان تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳

 

تا به در میکده جا کرده‌امتوبه ز تزویر و ریا کرده‌ام
خرقهٔ تقوی به می افکنده‌امجامهٔ پرهیز قبا کرده‌ام
خواجگی از پیر مغان دیده‌امبندگی اهل صفا کرده‌ام
کام خود از مغبچگان جسته‌امدرد دل از باده دوا کرده‌ام
یک دو قدح می به کف آورده‌امرفع غم و دفع بلا کرده‌ام
چشم طمع از همه سو بسته‌امقطع امید از همه جا کرده‌ام
رخش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷

 

حق ز رخت کرده ظهور ای صنماین چه ظهور است و چه نور ای صنم
قامت تو شور قیامت نموداین چه قیام است و چه شور ای صنم
هیچ نمازی نپذیرد قبولتا تو نباشی به حضور ای صنم
با رخ تو خواهش حور و قصورمحض گناه است و قصور ای صنم
با غم تو خاطر عشاق راعین نشاط است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷

 

ماه غلام رخ زیبای توسر و کمر بسته بالای تو
تن همه چشم است به صحن چمننرگس شهلا به تماشای تو
مجمع دل‌های پراکنده چیستچین سر زلف چلیپای تو
زاهد و اندیشهٔ گیسوی حوردست من و جعد سمن سای تو
گر تو زنی تیغ هلاکم به فرقفرق من و خاک کف پای تو
روی من و خاک سر کوی عشقرای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸

 

ساقی دل نرگس شهلای تومستی جان از می مینای تو
ای ز سر زلف چلیپای تواهل جنون سلسله در پای تو
سینه نهادم به دم تیغ عشقدیده گشادم به تماشای تو
چیست بلای دل صاحب‌دلانجلوهٔ بالای دل آرای تو
سرو کند با همه آزادگیبندگی قامت رعنای تو
باخته‌ام از پی یک بوسه جانیافته‌ام قیمت کالای تو
پرده برانداز که نتوان نمودقطع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹

 

با من اگر خواجه سری داشتیهر سر مویم هنری داشتی
بر تو شدی سر اناالحق عیانگر ز حقیقت خبری داشتی
غرق شدی ساکن بیت الحزنچون من اگر چشم تری داشتی
قطع نظر کردمی از کایناتجانب من گر نظری داشتی
دیدی اگر ماه مرا آفتابدیدهٔ حسرت نگری داشتی
کی غمی از روز جزا داشتمشام غمش گر سحری داشتی
روی تو را ماه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی