گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۶

 

پیر شدی گوژ پشت دل بکش از دست نفسزانکه کمان کس نداد دشمن کین توز را
چون تو شدی ازمیان از تو بروز دگرجمله فرامش کنند، یادکن آنروز را
خود چو بدیدی که رفت عمر بسان پریراز پی فردا مدار حاصل امروز را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲

 

دوش زیاد رخت اشک جگر سوز منشد به هوا پر بسوخت مرغ شب آهنگ را
در طلب عاشقان گر قدم از سر کنندهیچ نپرسند با زمنزل و فرسنگ را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴

 

رخ بنما برمراد ارنه به خون منیآب به سیری مده تشنهٔ دیرینه را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۶

 

دل که ز دعوای صبر لاف همی زد کنونبین که چه خوش میکشد هجر از وکینه‌ها


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۳

 

زلف تو کژ پیچ پیچ هرسر موی کژتکژ بنشیند و لیک راست نگوید جواب
بستهٔ زلف تو گشت روی دل من سیاهگور من آباد کرد خانهٔ چشمم خراب
چند به وهم و خیال از لب تو چاشنیکام چه شیرین کند خوردن حلوا به خواب ؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۴

 

در چمن جان من سرو خرامان یکی استنرگس رعناش دو غنچهٔ خندان یکی است
گفت به غمزه لبش جان ده و بوسی ستانکاش دو صد جان بدی وه که مرا جان یکی است
من ز غم گل‌رخی ژاله فشانم چو اشکابر درین واقعه با من گریان یکی است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۲

 

عمر به پایان رسید در هوس روی دوستبرگ صبوری کراست؟ بی رخ نیکوی دوست؟
گر همه عالم شوند منکر ما گو شویددور نخواهیم شد ما ز سرکوی دوست ؟
قبله اسلامیان کعبه بود در جهانقبلهٔ عشاق نیست جز خم ابروی دوست
ای نفس صبح‌دم گر نهی آنجا قدمخسته دلم رابجو در شکن موی دوست
جان بفشانم زشوق در ره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۷

 

بوسه به قیمت دهد جان ببرد رایگانقیمت بوسیش هست منت جانیش نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۷۳

 

خصم بسی طعنه زد دوست بسی پند دادچشم به سوی تو بود گوش بدیشان نرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۶۳

 

آینه گر روی تست آه دل ای آه دلعلت اگر عشق تست وای من ای وای من


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۷۳

 

گر نه کمند بلاست بر دل عشاق توبهر چه بازی کند زلف تو با ساق تو
نوبت خوبی زدند در شب گیسوی توفتنه عشق گشت باز گرد سر کوی تو
گریه ترازوی چرخ دست بدی مرمراحسن تو یکسو نهم مه بد گرسوی تو
من به فسون و فازان خودت می کنمتفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو
بس که شکسته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۷۸

 

عاشق و دیوانه‌ام سلسله یار کوسینه زهجران بسوخت شربت دیدار کو
گر چه گلستان خوش است ور چه چمن دلکشستآن همه دیدم ولی آن گل رخسار کو
نالهٔ هر عاشق از دل افگار خویشاز من مسکین مپرس کان دل افگار کو


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۸۷

 

دل که مرا سوختست آمده در زلف توتا که نسوزد چومن پیش خودت جامده


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

وه که اگر روی تو در نظر آید مرا
عیش زخورشید و مه روی نماید مرا
بسته تست این دلم با دگرانم مبند
کاش که با دیگران دل بگشاید مرا
جان من آن روز رفت کم رخت آمد به پیش
یاربم آن روز پیش، پیش نیاید مرا
روی نما شد ز اشک چهره من تا هنوز
از تو چه خونهای تر روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴

 

ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را
بین به کمین گاه چرخ ناوک دلدوز را
هر چه رسد سر بنه زانکه مسیر نشد
نیکوی آموختن چرخ بدآموز را
سوخته غم مدار دل به چنین غم، از آنک
دل به کسی برنسوخت مرگ جگر سوز را
پیر شدی کوژ پشت دل بکش از دست نفس
زانکه کمان کس نداد دشمن کین توز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵

 

طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را
واگهیی کس نداد، آن پسر شنگ را
گاه خرامیدنش یک نظری هر که دید
پیش فرامش نکرد آن قد و آن رنگ را
بنده نخواند کنون جز غزل نوخطان
کاب دو چشمم بشست دفتر فرهنگ را
اشک من گوژ پشت دید گه ناله چرخ
گفت که ای خوش نوا، ترک مکن چنگ را
هست شکسته دلم، خواست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶

 

ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
روی ترا در خیال زین نمط آیینه ها
غمزه مزن کان خیال تا به جگرها نشست
تیغ بلارک دمید وای که بر سر سینه ها
یاد توام می کند کار جواب هلاک
خواب که بیند گدا حاصل گنجینه ها
بس که ز رویت نمود خانه مرا پر خیال
مر همه دیوارهاست پیش من آیینه ها
صبر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷

 

رخت صبوری تمام سوخته شد سینه را
شعله فروزان هنوز آتش دیرینه را
غم که مرا در دل است کس نکند باورم
پیش که پاره کنم وای من این سینه را
رخ بنما بر مراد، گر نه به خون منی
آب به سیری مده تشنه دیرینه را
توبه ز می کرده بود دل که تو ساقی شدی
باز همان حال شد احمد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب
از من تاریک روز، طلعت روشن متاب
چشمه خورشید را آب نباشد دگر
چون تو ز تف هوا خوی کنی، ای آفتاب
زلف تو کژ پیچ پیچ، هر سر موی کژت
کژ بنشیند، ولیک راست نگوید جواب
بسته زلف تو گشت روی دل من سیاه
گور من آباد کرد خانه چشمم خراب
چند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳

 

ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب
وز نفس اهل درد مایه درمان طلب
پرده اعلاست عشق، گر ملکی، این گشای
لجه دریاست عشق، گر گهری، آن طلب
چند مرادت ز فقر، کشف و کرامات چند
چون خضرت آشناست، چشمه حیوان طلب
شیر شو و صید را در ته چنگال کش
مرد شو و خصم را بر سر میدان طلب
هست مراد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱

 

تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست
دست کدامین دل است کان به عنان تو نیست
وجه همه نیکوان از دل ما راجع است
زانکه به خطهایشان هیچ نشان تو است
عشقم اگر می کشد تو مکش، ای پندگو
جان من است آخر این، وای که جان تو نیست
بی دلیم گفت از آن صد دلش افزون زکف
هر چه کشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۲

 

درد سر دوستان آه و فغان من است
کاهش جان طبیب درد نهان من است
چند توان دید وای بر دل مسکین جفا
گیر که بیگانه شد آخر از آن من است
از دم سرد فراق برگ حیاتم نماند
آفت این برگ ریز باد خزان من است
گریه که از سوز دل گرم برون می دهم
قطره آبست، لیک شعله جان من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۳

 

عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
برگ صبوری کراست بی رخ نیکوی دوست
گر همه عالم شوند منکر ما، گو، شوید
دور نخواهیم شد ما ز سر کوی دوست
قبله اسلامیان کعبه بود در جهان
قبله عشاق نیست جز خم ابروی دوست
ای نفس صبحدم، گر نهی آنجا قدم
خسته دلم را بجو در شکن موی دوست
جان بفشانم ز شوق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۴

 

هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
و آرزوی روی تو از گل و ریحان نرفت
تا تو نمودی جمال، نقش همه نیکوان
رفت برون از دلم، نقش تو از جان نرفت
خصم بسی طعنه زد، دوست بسی پند داد
چشم به سوی تو بود، گوش بدیشان نرفت
سیل ملامت رسید، کوه غم از جا ببرد
صبح قیامت دمید، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۵

 

خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست
مرده بود آن دلی کاه و فغانیش نیست
بهر خدا، ای جوان، تا بتوانی مدار
حرمت پیری که میل سوی جوانیش نیست
کاش نبودی مرا تهمت جایی به تن
کش اگر از یار امان، از غم امانیش نیست
سینه که بیدل بماند آه و فغانیش هست
دل که ز هجران بسوخت نام و نشانیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی