گنجور

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵

 

آن که مرادش تویی از همه جویاتر استوان که در این جستجو است از همه پویاتر است
گر همه صورتگران صورت زیبا کشندصورت زیبای تو از همه زیباتر است
چون به چمن صف زنند خیل سهی قامتانقامت رعنای تو از همه رعناتر است
سنبل مشکین تو از همه آشفته‌ترنرگس شهلای تو از همه شهلاتر است
حسن دل آرای تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶

 

ساقی فرخنده پی تاب کفش ساغر استپیرو چشم خوشش گردش هفت اختر است
تشنه لب دوست را بر لب کوثر مخوانمطلب این تشنه کام آن لب جان پرور است
عارف خونین جگر تشنه لب لعل دوستواعظ کوته‌نظر در طلب کوثر است
خیز و بجو جام جم سوی چمن خوش بچمکز نم ابر کرم دامن صحرا تر است
تا به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱

 

شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن استپیشهٔ اهل نظر دیدن و جان دادن است
چون به لبش می‌رسی جان بده و دم مزننرخ چنین گوهری نقد روان دادن است
خواهی اگر وصل یار از غم هجران منالز آن که وصول بهار تن به خزان دادن است
چشم وی آراسته ابروی پیوسته رازان که تقاضای ترک زیب کمان دادن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲

 

قاعدهٔ قد تو فتنه به پا کردن استمشغلهٔ زلف تو بستن و واکردن است
خرمی صحن باغ با تو خرامیدن استفرخی صبح عید با تو صفا کردن است
هر که به ناچار کرد از سر کویت سفرمنزلش اول قدم رو به قفا کردن است
چون نکند چشم تو چارهٔ دلخستگانزان که قرار طبیب خسته دوا کردن است
عشق تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴

 

چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوستهر که نظر می‌کنی محو تماشای اوست
عاشق دیوانه را کار بدین قبله نیستقبلهٔ مجنون عشق خیمهٔ لیلای اوست
مسلهٔ زاهدش هیچ نیاید به کارآن که لب شاهدش مساله فرمای اوست
آن بت طناز را خلوت دل منزل استخواجه به دیر و حرم بیهده جویای اوست
هر که به سوداگری رفت به بازار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸

 

هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمتتا نظرم باز شد در همه جا دیدمت
سینه برافروختم، خانه فروسوختمدیده به خود دوختم، عین خدا دیدمت
دل چو نهادم به مرگ، عمر ابد دادی‌امخو چو گرفتم به درد، محض دوا دیدمت
ز آتش لب تشنگی رفت چو خاکم به بادخضر مسیحا نفس، آب بقا دیدمت
از خط عنبرفروش مردفکن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱

 

زلف و خط دلکشش دام بنی آدمنداین دو بلای سیاه ولولهٔ عالمند
حلقه به گوشان شوق با المش خوش دلندخانه به دوشان عشق با ستمش خرمند
راهروان صفا از همه دل واقفندکارکنان خدا در همه جا محرمند
خاطر آزادگان بند کم و بیش نیستمردم کوته نظر در غم بیش و کمند
عشق و سلامت مجو، زان که اسیران اوکشتهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱

 

ای ز رخت صبح و شام کاسته شمس و قمرشاهد شیرین کلام، خسرو فرخ سیر
ای لب عشاق تو، بوسه‌زن ساق توسینهٔ مشتاق تو، تیر بلا را سپر
کوی تو ای دلبرا، کعبهٔ اهل صفاروی تو ای خوش لقا، قبلهٔ اهل نظر
سنبلت ای گل عذار، بر سر نسرین گذارهم طبق گل بیار، هم رمق دل ببر
زلف زره‌پوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸

 

تا شکن زلف تو است سلسله جنبان دلجمع نخواهد شدن حال پریشان دل
شوق تو در هم شکست پنجهٔ شاهین صبرعشق تو لشکر کشید بر سر سلطان دل
هم خط نوخیز تو سبزه گل‌زار جانهم لب جان بخش تو چشمهٔ حیوان دل
کار من آمد به جان از ستم پاسبانرفتم از آن آستان جان تو و جان دل
چاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷

 

آن که به دیوانگی در غمش افسانه‌امآه که غافل گذشت از دل دیوانه‌ام
در سرشکم نشد لایق بازار دوستقابل قیمت نگشت گوهر یک دانه‌ام
گاه ز شاخ گلش هم نفس عندلیبگاه ز شمع رخش هم دم پروانه‌ام
سرو فرازنده‌ای خاسته از مجلسمماه فروزنده‌ای تافته در خانه‌ام
با سگ او هم نشین وز همه مستوحشمبا غم او آشنا از همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱

 

نرگس بیمار تو گشته پرستار منتا چه کند این طبیب با دل بیمار من
خفتهٔ بیدار گیر گر چه ندیدی ببینچشم پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من
رسم تو عاشق کشی شیوهٔ من عاشقیتیغ زدن شغل تو، کشته شدن کار من
با همه تیر بلا کامده بر دل مرااز مژه‌ات بر نگشت بخت نگون سار من
آب رخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳

 

تا به جفایت خوشم، ترک جفا کرده‌ایاین روش تازه را تازه بنا کرده‌ای
راه نجات مرا از همه سو بسته‌ایقطع امید مرا از همه جا کرده‌ای
دوش ز دست رقیب ساغر می خورده‌ایمن به خطا رفته‌ام یا تو خطا کرده‌ای
قامت یکتای من گشته دوتا چون هلالتا تو قرین قمر زلف دوتا کرده‌ای
گر نه تو را دشمنی است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴

 

سنبل گل پوش را بر سمن آورده‌ایوین همه آشوب را بهر من آورده‌ای
سرو چمان را به ناز سوی چمن برده‌ایقامت شمشاد را در شکن آورده‌ای
نرگس مخمور را جام به کف داده‌ایغنچهٔ خاموش را در سخن آورده‌ای
حقهٔ یاقوت را قوت روان کرده‌ایچشمهٔ جان بخش را در دهن آورده‌ای
در گران مایه را از عدن آرد سپهرتو ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱

 

پرده برانداختی، چهره برافروختیمیکده را ساختی، صومعه را سوختی
من صفتی جز وفا هیچ نیاموختمتو روشی جز جفا هیچ نیاموختی
بر سر اهل وفا سایه نینداختیغیر متاع جفا مایه نیندوختی
تا دل من در غمت جامهٔ جان چاک زدچشم امید مرا از دو جهان دوختی
ای دم باد صبا خواجه ما را بگوبندهٔ خود را به هیچ بهر چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی