گنجور

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۶ - مقالت چهارم در رعایت از رعیت

 

ای سپهر افکنده ز مردانگیغول تو بیغوله بیگانگی
غره به ملکی که وفائیش نیستزنده به عمری که بقائیش نیست
پی سپر جرعه میخوارگاندستخوش بازی سیارگان
مصحف و شمشیر بینداختهجام و صراحی عوضش ساخته
آینه و شانه گرفته به دستچون زن رعنا شده گیسو پرست
رابعه با رابع آن هفت مردگیسوی خود را بنگر تا چه کرد
ای هنر از مردی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۷ - داستان پیر زن با سلطان سنجر

 

پیرزنی را ستمی درگرفتدست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک آزرم تو کم دیده‌اموز تو همه ساله ستم دیده‌ام
شحنه مست آمده در کوی منزد لگدی چند فرا روی من
بیگنه از خانه برویم کشیدموی کشان بر سر کویم کشید
در ستم آباد زبانم نهادمهر ستم بر در خانم نهاد
گفت فلان نیم‌شب ای کوژپشتبر سر کوی تو فلانرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۸ - مقالت پنجم در وصف پیری

 

روز خوش عمر به شبخوش رسیدخاک به باد آب به آتش رسید
صبح برآمد چه شوی مست خوابکز سر دیوار گذشت آفتاب
بگذر از این پی که جهانگیریستحکم جوانی مکن این پیریست
خشک شد آندل که زغم ریش بودکان نمکش نیست کزین پیش بود
شیفته شد عقل و تبه گشت رایآبله شد دست و ز من گشت پای
با تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۹ - داستان پیر خشت‌زن

 

در طرف شام یکی پیر بودچون پری از خلق طرف گیر بود
پیرهن خود ز گیا بافتیخشت زدی روزی از آن یافتی
تیغ زنان چون سپر انداختنددر لحد آن خشت سپر ساختند
هرکه جز آن خشت نقابش نبودگرچه گنه بود عذابش نبود
پیر یکی روز در این کار و بارکار فزائیش در افزود کار
آمد از آنجا که قضا ساز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۰ - مقالت ششم در اعتبار موجودات

 

لعبت بازی پس این پرده هستگرنه بر او این همه لعبت که بست
دیده دل محرم این پرده سازتا چه برون آید از این پرده راز
در پس این پرده زنگار گونعاریتانند ز غایت برون
گوهر چشم از ادب افروختهبر کمر خدمت دل دوخته
هیچ در این نقطه پرگار نیستکز خط این دایره بر کار نیست
این دو سه مرکب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۱ - داستان سگ و صیاد و روباه

 

صید گری بود عجب تیز بینبادیه پیمای و مراحل گزین
شیر سگی داشت که چون پو گرفتسایه خورشید بر آهو گرفت
سهم زده کرگدن از گردنشگور ز دندان گوزن افکنش
در سفرش مونس و یار آمدهچند شبانروز به کار آمده
بود دل مهر فروزش بدوپاس شب و روزی روزش بدو
گشت گم آن شیر سگ از شیر مردمرد بر آندل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۲ - مقالت هفتم در فضیلت آدمی بر حیوانات

 

ای به زمین بر چو فلک نازنیننازکشت هم فلک و هم زمین
کار تو زانجا که خبر داشتیبرتر از آن شد که تو پنداشتی
اول از آن دایه که پرورده‌ایشیر نخوردی که شکر خورده‌ای
نیکوئیت باید کافزون بودنیکوئی افزون‌تر ازین چون بود
کز سر آن خامه که خاریده‌اندنغز نگاریت نگاریده‌اند
رشته جان بر جگرت بسته‌اندگوهر تن بر کمرت بسته‌اند
به که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۳ - داستان فریدون با آهو

 

صبحدمی با دو سه اهل درونرفت فریدون به تماشا برون
چون به شکار آمد در مرغزارآهوکی دید فریدون شکار
گردن و گوشی ز خصومت بریچشم و سرینی به شفاعت گری
گفتی از آنجا که نظر جسته بوداز نظر شاه برون رسته بود
شاه بدان صید چنان صید شدکش همگی بسته آن قید شد
رخش برو چون جگرش گرم کردپشت کمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۴ - مقالت هشتم در بیاین آفرینش

 

پیشتر از پیشتران وجودکاب نخوردند ز دریای جود
در کف این ملک یساری نبوددر ره این خاک غباری نبود
وعده تاریخ به سر نامدهلعبتی از پرده به در نامده
روز و شب آویزش پستی نداشتجان و تن آمیزش هستی نداشت
کشمکش جور در اعضا هنوزکن مکن عدل نه پیدا هنوز
فیض کرم کرد مواسای خویشقطره‌ای افکند ز دریای خویش
حالی از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۵ - داستان میوه فروش و روباه

 

میوه فروشی که یمن جاش بودروبهکی خازن کالاش بود
چشم ادب بر سر ره داشتیکلبه بقال نگه داشتی
کیسه‌بری چند شگرفی نمودهیچ شگرفیش نمی‌کرد سود
دیده به هم زد چو شتابش گرفتخفت و به خفتن رگ خوابش گرفت
خفتن آن گرگ چو روبه بدیدخواب در او آمد و سر درکشید
کیسه بر آن خواب غنیمت شمردآمد و از کیسه غنیمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۶ - مقالت نهم در تک مونات دنیوی

 

ای ز شب وصل گرانمایه‌تروز علم صبح سبک سایه‌تر
سایه صفت چند نشینی به غمخیز که بر پای نکوتر علم
چون ملکان عزم شد آمد کنندنقل بنه پیشتر از خود کنند
گر ملکی عزم ره آغاز کنزین به نوا تر سفری ساز کن
پیشتر از خود بنه بیرون فرستتوشه فردای خود اکنون فرست
خانه زنبور پر از انگبیناز پی آنست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۷ - داستان زاهد توبه شکن

 

مسجدیئی بسته آفات شدمعتکف کوی خرابات شد
می به دهن برد و چو می می‌گریستکای من بیچاره مرا چاره چیست
مرغ هوا در دلم آرام گرددانه تسبیح مرا دام کرد
کعبه مرا رهزن اوقات بودخانه اصلیم خرابات بود
طالع بد بود و بد اختر شدمنامزد کوی قلندر شدم
چشم ادب زیر نقاب از منستکوی خرابات خراب از منست
تنگ جهان بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۸ - مقالت دهم در نمودار آخرالزمان

 

ای فلک آهسته‌تر این دور چندوی ز می آسوده‌تر اینجور چند
از پس هر شامگهی چاشتیستآخر برداشت فرو داشتیست
در طبقات زمی افکنده بیمزلزله الساعه شئی عظیم
شیفتن خاک سیاست نمودحلقه زنجیر فلک را بسود
باد تن شیفته درهم شکستشیفته زنجیر فراهم گسست
با که گرو بست زمین کز میانباز گشاید کمر آسمان
شام ز رنگ و سحر از بوی رستچرخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۹ - داستان عیسی

 

پای مسیحا که جهان می‌نبشتبر سر بازارچه‌ای میگذشت
گرگ سگی بر گذر افتاده دیدیوسفش از چه بدر افتاده دید
بر سر آن جیفه گروهی نظاربر صفت کرکس مردار خوار
گفت یکی وحشت این در دماغتیرگی آرد چو نفس در چراغ
وان دگری گفت نه بس حاصلستکوری چشمست و بلای دلست
هر کس ازان پرده نوائی نمودبر سر آن جیفه جفائی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۰ - مقالت یازدهم در بیوفائی دنیا

 

خیز و بساط فلکی درنوردزانکه وفا نیست درین تخته نرد
نقش مراد از در وصلش مجویخصلت انصاف ز خصلش مجوی
پای درین بحر نهادن که چهبار دین موج گشادن که چه
باز به بط گفت که صحرا خوشستگفت شبت خوش که مرا جا خوشست
ای که درین کشتی غم جای تستخون تو در گردن کالای تست
بار درافکن که عذابت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۱ - داستان مبد صاحب نظر

 

مؤبدی از کشور هندوستانرهگذری کرد سوی بوستان
مرحله‌ای دید منقش رباطمملکتی یافت مزور بساط
غنچه به خون بسته چو گردون کمرلاله کم عمر ز خود بی‌خبر
از چمن انگیخته گل رنگ رنگوز شکر آمیخته می تنگ تنگ
گل چو سپر خسته پیکان خویشبید به لرزه شده بر جان خویش
زلف بنفشه رسن گردنشدیده نرگس درم دامنش
لاله گهر سوده و فیروزه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۲ - مقالت دوازدهم در وداع منزل خاک

 

خیز ووداعی بکن ایام رااز پس دامن فکن این دام را
مملکتی بهتر ازین ساز کنخوشتر ازین حجره دری باز کن
چون دل و چشمت به ره آورد سرناله و اشکی به ره آورد بر
تا به یکی نم که برین گل زنیلاف ولی نعمتی دل زنی
گر شتری رقص کن اندر رحیلورنه میفکن دبه در پای پیل
چونکه ترا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۳ - داستان دو حکیم متنازع

 

با دو حکیم از سر همخانگیشد سخنی چند ز بیگانگی
لاف منی بود و توی برنتافتملک یکی بود و دوی برنتافت
حق دو نشاید که یکی بشنوندسر دو نباید که یکی بدروند
جای دو شمشیر نیامی که دیدبزم دو جمشید مقامی که دید
در طمع آن بود دو فرزانه راکز دو یکی خاص کند خانه را
چون عصبیت کمر کین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۴ - مقالت سیزدهم در نکوهش جهان

 

پیری عالم نگر و تنگیشتا نفریبی به جوان رنگیش
بر کف این پیر که برنا وشستدسته گل مینگری واتشست
چشمه سرابست فریبش مخورقبله صلیبست نمازش مبر
زین همه گل بر سر خاری نه‌ایگر همه مستند تو باری نه‌ای
چون ببری زانچه طمع کرده‌ایآن بری از خانه که آورده‌ای
چون بنه در بحر قیامت برندبی درمان جان به سلامت برند
خواه بنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۵ - داستان حاجی و صوفی

 

کعبه روی عزم ره آغاز کرد

قاعده کعبه روان ساز کرد

زآنچه فزون از غرض کار داشت

مبلغ یک بدره دینار داشت

گفت فلان صوفی آزاد مرد

کاستن از عالم کوتاه گرد

در دلم آید که دیانت در اوست

در کس اگر نیست امانت در اوست

رفت و نهانیش فرا خانه برد

بدرهٔ دینار به صوفی سپرد

گفت نگه دار در این پرده راز

تا چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۶ - مقالت چهاردهم در نکوهش غفلت

 

ای شده خشنود به یکبارگیچون خر و گاوی به علف‌خوارگی
فارغ ازین مرکز خورشید گردغافل از این دایره لاجورد
از پی صاحب خبرانست کاربی‌خبرانرا چه غم از روزگار
بر سر کار آی چرا خفته‌ایکار چنان کن که پذیرفته‌ای
مست چه خسبی که کمین کرده‌اندکارشناسان نه چنین کرده‌اند
برنگر این پشته غم پیش بیندرنگر و عاجزی خویش بین
عقل تو پیریست فراموش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۷ - داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوی

 

پادشهی بود رعیت شکنوز سر حجت شده حجاج فن
هرچه به تاریک شب از صبح زادبر در او درج شدی بامداد
رفت یکی پیش ملک صبحگاهراز گشاینده‌تر از صبح و ماه
از قمر اندوخته شب بازییوز سحر آموخته غمازیی
گفت فلان پیر ترا در نهفتخیره کش و ظالم و خونریز گفت
شد ملک از گفتن او خشمناکگفت هم اکنون کنم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۸ - مقالت پانزدهم در نکوهش رشگبران

 

هر نفس این پرده چابک رقیببازین از پرده برآرد غریب
نطع پر از زخمه و رقاص نهبحر پر از گوهر و غواص نه
از درم و دولت و از تاج و تیغنیست دریغ ار تو نخواهی دریغ
گر رسدت دل به دم جبرئیلنیست قضا ممسک و قدرت بخیل
زان بنه چندانکه بری دیگرستدخل وی از خرج تو افزون‌ترست
پای درین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۹ - داستان ملکزاده جوان با دشمنان پیر

 

قصد شنیدم که در اقصای مروبود ملکزاده جوانی چو سرو
مضطرب از دولتیان دیارملک بر او شیفته چون روزگار
تازگیش را کهنان در ستیزپر خطر او زان خطر نیم خیز
یک شب ازان فتنه پر اندیشه خفتدید که پیریش در آن خواب گفت
کای مه نو برج کهن را بکنوای گل نو شاخ کهن را بزن
تا به تو بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۰ - مقالت شانزدهم در چابک روی

 

ای بنسیمی علم افراختهپیش غباری علم انداخته
ده نه و دروازه دهقان زدهملک نه و تخت سلیمان زده
تیغ نه‌ای زخم بی اندازه چیستکوس نه‌ای اینهمه آوازه چیست
چون دهن تیغ درم ریز باشچون شکم کوس تهی خیز باش
میکشدت دیو نه افکندهدست مده مرده نه زنده
پیش مغی پشت صلیبی مکندعوی شمشیر خطیبی مکن
خطبه دولت به فصیحی رسدعطسه آدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی