گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵

 

دلم در عاشقی آواره شد آواره تر باداتنم از بی‌دلی بیچاره شد بیچاره تر بادا
به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی داردبه خونریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا
رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهمدلت خاره‌ست و بهر کشتن من خاره تر بادا
گرای زاهد دعای خیر میگویی مرا این گوکه آن آوارهٔ از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۸

 

چه اقبالست این یارب که دولت داده‌ای ما راکه در کوی فراموشان گذرشد یار زیبا را
بحمدالله که بیداری شبهایم نشد ضایعبدیدم خفته در آغوش خود آن سرو بالا را
تماشا می‌کنم این قد قیامت می‌کند یا ربکه خواهم تا قیامت یاد کردن این تماشا را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۴

 

برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان رامرا بگذار تا می بینم آن سرو خرامان را
به این مقدار هم رنجی برای خاطر نمی‌خواهمکه از خونم پشیمانی بود آن ناپشیمان را
مپرس ای دل که چون می‌باشد آخر جان غمناکتکه من دیریست کز یادت فراموش کرده‌ام جان را
ورت بدنامی است از من به یک غمزه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۳

 

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبهاکنون هم هست شب لیکن سیاه از دود یاربها
خوش آن شبها که پیشش بودمی که مست و گه سرخوشجهانم میشود تاریک چون یاد آرم آن شبها
همی کردم حدیث ابرو و مژگان او هردمچو طفلان سورهٔ نون والقلم خوانان به مکتبها
چه باشد گر شبی پرسد که در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۴

 

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبهاکجا خسبد کسی کش می‌خلد در سینه عقربها؟
گهی غم می‌خورم گه خون و می‌سوزم به صد زاریچو پرهیزی ندارم جان نخواهم برد ازین تبها
چه بودی گر دران کافر جوی بودی مسلمانیچنین کز یاربم می‌خیزد از هر خانه یا ربها
دعای دوستی از خون نویسند اهل درد و منبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۴

 

کسی تلخی من داند که بیند خندهٔ شیرینکسی خون خوردنم داند که بیند گریهٔ فرهاد
مرا تا کی غم هجر تو پامال جفا داردبخواهم داد جان بر باد ازین غم هر چه باداباد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹۶

 

ز گریه زیر دیوار تو هم غمناک و هم شادمغم آن کافتد و شادی آن کان برسرم افتد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۰۰

 

مرا گویی که دل بر یار دیگر به نهم لیکنهمین در دل تو می گنجی کسی دیگر نمی‌گنجد
ز هجرت موی شد خسرو ولی از شادی وصلتبین آن موی را باری در کشور نمی‌گنجد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۰۱

 

سر زلفت مترس بر باد خواهد داد میدانمکه رسوا می‌شود دزدی که در مهتاب می‌گردد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۰۲

 

هنوزت ناز گرد چشم خواب آلود می‌گرددهنوز از تو شکیب عاشقان نابود می‌گردد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۱

 

مرا چون می کشی جانا شفاعت می‌کند جانمنمی‌گوید مکش اما سخن در لاغری دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۳۶

 

بدینسان کز تب هجران تنم در زیر پیراهنهمی سوزد عجب دارم که پیراهن نمی‌سوزد
چراغ من نمی‌سوزد شب ازدلهای سرد منچراغ خانهٔ همت به هم روشن نمی‌سوزد
غم خسرو هخی دانی و نادان می‌کنی خود رامرا این کشت ورنه طعنهٔ دشمن نمی‌سوزد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۴۸

 

سخن می گفتم از لبهایش در کام زبان گم شدگرفتم ناگهان نامش حدیثم در دهان گم شد
دل گم گشته را درهر خم زلفش همی جستمکه ناگه چشم بد خویش سوی جان رفت و جان گم شد
در مقصود برعشاق مسکین بازکی گردد ؟چو در خاک در خوبان کلید بختشان گم شد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۴۹

 

الا ای باد شبگیری به گلبرگ بنا گوششمجنبان زلف زنجیرش که من دیوانه خواهم شد
چو دیدم خال و خط آن پری رو را بدل گفتمگرفتار او شوم در دام او زین دانه خواهم شد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۵۲

 

ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهیم نبودکه هر شب من کجا و او کجا و دل کجا باشد؟
لبانت آن‌چنان بوسم که جایم بر لبان آیدکنارت آن زمان گیرم که عمرم در میان باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۵۸

 

بلایی گشت حسنت بر زمین و هم‌چو تو ماهیاگر برآسمان باشد بلای آسمان باشد
ببوسی می‌فروشم جان به شرط آنکه اندر ویاگر جز مهر خود بینی مراجان رایگان باشد
دل خود را به زلف چون خودی بربند تادانیکه جان چون منی اندر دل شب بر چسان باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۵۹

 

بیفشان جرعه‌ای ساقی گرائی بر سرم روزیکه خشت قالبم خاک سر کوی مغان باشد
خیال روی و قدش را درون دیده جا کردمکه جای سرو گل آن به که برآب روان باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶۷

 

چو سنگ نازنینان گل بود برروی مشتاقانمن ازدیده پذیرم هر گلی کان نازنین بخشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۷۸

 

که می آید چنین یارب مگر مه بر زمین آمدچه گرد است اینکه می‌خیزد که جانان هم‌نشین آمد
که میراند جنیبت را که میدان عنبر آگین شدکدامین باد می جنبد که بوی یا سیمین آمد
صبوری را دلم در خاک من جوید نمی‌یایدغبار کیست این یارب که در جان حزین آمد
بتی و آفت تقوی و دین آخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۸۸

 

مکن عیب ار بنالد جان چو نقد تن همه بردیکی کس خانه غارت گشت بی‌فریاد کی ماند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۹۳

 

ز چشم کافرت کز غمزه لشکر میکشد هر سوبه هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمی‌ماند
نه‌ای با بنده چون اول بدین خوش میکنم دل راکه پیوسته مزاج آدمی یکسان نمی‌ماند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۵

 

دو بوسم لطف کردی و شدم هم در یکی بیهشرها کن ناز سر گیرم که گم کردم شمار خود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۵۶

 

من امروز از طریق اشک خون آلود خود دیدمکه بنیاد دل پر خون من برکنده می آید
تو خود دانی که نتوان زیست بی تو لیک حیرانمکه ترک دوستان مهربان از دوست چون آید؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۶۲

 

از آن مهتاب جان افروز کانشب بود مهمانمجهان تیره ست بر من چون شب مهتاب می آید
من اینجا زار می‌سوزم به تاریکی و تنهاییوای همسایهٔ غافل ترا چون خواب می آید ؟
گریبانم مگیر ای محتسب چون می پرستم منکزین دامان تو بوی شراب ناب می آید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۶۳

 

به سازی سوی من به شوخی دل زمن بستدبدو گفتم چه خواهی کرد گفتا کار می آید
چو رفتم بردرش بسیار دربان گفت کاین مسکینگرفتار است گویی کاینطرف بسیار می آید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی