گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲

 

اگر چه در ره هستی هزار دشواریستچو پر کاه پریدن ز جا سبکساریست
به پات رشته فکندست روزگار و هنوزنه آگهی تو که این رشتهٔ گرفتاریست
بگرگ مردمی آموزی و نمیدانیکه گرگ را ز ازل پیشه مردم آزاریست
بپرس راه ز علم، این نه جای گمراهیستبخواه چاره ز عقل، این نه روز ناچاریست
نهفته در پس این لاجورد گون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷

 

نخواست هیچ خردمند وام از ایامکه با دسیسه و آشوب باز خواهد وام
بچشم عقل درین رهگذر تیره ببینکه گستراند قضا و قدر براه تو دام
هزار بار بلغزاندت بهر قدمیکه سخت خام فریبست روزگار و تو خام
اگر حکایت بهرام گور می‌پرسیشکار گور شد ای دوست عاقبت بهرام
ز غم مباش غمین و مشو ز شادی شادکه شادی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » آتش دل

 

به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحرکه هر که در صف باغ است صاحب هنریست
بنفشه مژدهٔ نوروز میدهد ما راشکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست
بجز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل استبهر رخی که درین منظر است زیب و فریست
جواب داد که من نیز صاحب هنرمدرین صحیفه ز من نیز نقشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » آسایش بزرگان

 

شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:برای خاطر بیچارگان نیاسودن
بکاخ دهر که آلایش است بنیادشمقیم گشتن و دامان خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردنهماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدنبرای خدمت تن، روح را نفرسودن
برون شدن ز خرابات زندگی هشیارز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودن
رهی که گمرهیش در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » بنفشه

 

بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتشکه بیگه از چمن آزرد و زود روی نهفت
جواب داد که ما زود رفتنی بودیمچرا که زود فسرد آن گلی که زود شکفت
کنون شکسته و هنگام شام، خاک رهمتو خود مرا سحر از طرف باغ خواهی رفت
غم شکستگیم نیست، زانکه دایهٔ دهربروز طفلیم از روزگار پیری گفت
ز نرد زندگی ایمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » بهای جوانی

 

خمید نرگس پژمرده‌ای ز انده و شرمچو دید جلوهٔ گلهای بوستانی را
فکند بر گل خودروی دیدهٔ امیدنهفته گفت بدو این غم نهانی را
که بر نکرده سر از خاک، در بسیط زمینشدم نشانه بلاهای آسمانی را
مرا به سفرهٔ خالی زمانه مهمان کردندیده چشم کس اینگونه میهمانی را
طبیب باد صبا را بگوی از ره مهرکه تا دوا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » تاراج روزگار

 

نهال تازه رسی گفت با درختی خشککه از چه روی، ترا هیچ برگ و باری نیست
چرا بدین صفت از آفتاب سوخته‌ایمگر بطرف چمن، آب و آبیاری نیست
شکوفه‌های من از روشنی چو خورشیدندببرگ و شاخهٔ من، ذرهٔ غباری نیست
چرا ندوخت قبای تو، درزی نوروزچرا بگوش تو، از ژاله گوشواری نیست
شدی خمیده و بی برگ و بار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » جمال حق

 

نهان شد از گل زردی گلی سپید که ماسپید جامه و از هر گنه مبرائیم
جواب داد که ما نیز چون تو بی گنهیمچرا که جز نفسی در چمن نمیپائیم
بما زمانه چنان فرصتی نبخشوده استکه از غرور، دل پاک را بیالائیم
قضا، نیامده ما را ز باغ خواهد بردنه میرویم بسودای خود، نه می‌آئیم
بخود نظاره کنیم ار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » چند پند

 

کسی که بر سر نرد جهان قمار نکردسیاه روزی و بدنامی اختیار نکرد
خوش آنکه از گل مسموم باغ دهر رمیدبرفق گر نظری کرد، جز به خار نکرد
به تیه فقر، ازان روی گشت دل حیرانکه هیچگه شتر آز را مهار نکرد
نداشت دیدهٔ تحقیق، مردمی کاز دوربدید خیمهٔ اهریمن و فرار نکرد
شکار کرده بسی در دل شب، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » خاطر خشنود

 

بطعنه پیش سگی گفت گربه کای مسکینقبیلهٔ تو بسی تیره‌روز و ناشادند
میان کوی بخسبی و استخوان خائیبداختری چو تو را، کاشکی نمیزادند
برو به مطبخ شه یا بمخزن دهقانبشهر و قریه، بسی خانه‌ها که آبادند
کباب و مرغ و پنیر است و شیر، طعمهٔ منز حیله‌ام همه کار آگهان بفریادند
جفای نان نکشیدست یکتن از ما، لیکگرسنگان شما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » دو همراز

 

در آبگیر، سحرگاه بط بماهی گفتکه روز گشت و شنا کردن و جهیدن نیست
بساط حلقه و دامست یکسر این صحراچنین بساط، دگر جای آرمیدن نیست
ترا همیشه ازین نکته با خبر کردمولیک، گوش ترا طاقت شنیدن نیست
هزار مرتبه گفتم که خانهٔ صیادمکان ایمنی و خانه برگزیدن نیست
من از میان بروم، چون خطر شود نزدیکتو چون کنی، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » دیدن و نادیدن

 

شبی بمردمک چشم، طعنه زد مژگانکه چند بی سبب از بهر خلق کوشیدن
همیشه بار جفا بردن و نیاسودنهمیشه رنج طلب کردن و نرنجیدن
ز نیک و زشت و گل و خار و مردم و حیوانتمام دیدن و از خویش هیچ نادیدن
چو کارگر شده‌ای، مزد سعی و رنج تو چیستبوقت کار، ضروری است کار سنجیدن
ز بزم تیرهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » ذره

 

شنیده‌اید که روزی بچشمهٔ خورشیدبرفت ذره بشوقی فزون بمهمانی
نرفته نیمرهی، باد سرنگونش کردسبک قدم نشده، دید بس گرانجانی
گهی، رونده سحابی گرفت چهرهٔ مهرگهی، هوا چو یم عشق گشت طوفانی
هزار قطرهٔ باران چکید بر رویشجفا کشید بس، از رعد و برق نیسانی
هزار گونه بلندی، هزار پستی دیدکه تا رسید به آن بزمگاه نورانی
نمود دیر زمانی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » رنج نخست

 

خلید خار درشتی بپای طفلی خردبهم برآمد و از پویه باز ماند و گریست
بگفت مادرش این رنج اولین قدم استز خار حادثه، تیه وجود خالی نیست
هنوز نیک و بد زندگی بدفتر عمرنخوانده‌ای و بچشم تو راه و چاه، یکیست
ز پای، چون تو در افتاده‌اند بس طفلاننیوفتاده درین سنگلاخ عبرت، کیست
ندیده زحمت رفتار، ره نیاموزیخطا نکرده، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » روح آزرده

 

بشکوه گفت جوانی فقیر با پیریبروزگار، مرا روی شادمانی نیست
بلای فقر، تنم خسته کرد و روح بکشتبمرگ قانعم، آن نیز رایگانی نیست
کسی بمثل من اندر نبردگاه جهانسیاه روز بلاهای ناگهانی نیست
گرسنه بر سر خوان فلک نشستم و گفتکه خیرگی مکن، این بزم میهمانی نیست
به خلق داد سرافرازی و مرا خواریکه در خور تو، ازین به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » سپید و سیاه

 

کبوتری، سحر اندر هوای پروازیببام لانه بیاراست پر، ولی نپرید
رسید بر پرش از دور، ناوکی جانسوزمبرهن است کازان طعنه بر دلش چه رسید
شکسته شد پر و بالی، نزار گشت تنیگسست رشتهٔ امیدی و رگی بدرید
گذشت بر در آن لانه، شامگه زاغیطبیب گشت، چه رنجوری کبوتر دید
برفت خار و خس آورد و سایبانی ساختبرای راحت بیمار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » سرنوشت

 

به جغذ گفت شبانگاه طوطی از سر خشمکه چند بایدت اینگونه زیست سرگردان
چرا ز گوشهٔ عزلت، برون نمیئیچه اوفتاده که از خلق میشوی پنهان
کسی به جز تو، نبستست چشم روشن بینکسی به جز تو، نکردست در خرابه مکان
اگر بجانب شهرت گذر فتد، بینیبسی بلند بنا قصر و زرنگار ایوان
چرا ز فکرت باطل، نژند داری دلچرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » سیه روی

 

بکنج مطبخ تاریک، تابه گفت به دیگکه از ملال نمردی، چه خیره سر بودی
ز دوده، پشت تو مانند قیر گشته سیاهز عیب خویش، تو مسکین چه بیخبر بودی
همی به تیرگی خود فزودی از پستیسیاه روز و سیه کار و بد گهر بودی
تمام عمر، درین کارگاه زحمت و رنجنشسته بودی و بیمزد کارگر بودی
گهی ز عجز، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » فرشتهٔ انس

 

در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیستدر آن وجود که دل مرده، مرده است روان
بهیچ مبحث و دیباچه‌ای، قضا ننوشتبرای مرد کمال و برای زن نقصان
زن از نخست بود رکن خانهٔ هستیکه ساخت خانهٔ بی پای بست و بی بنیان
زن ار براه متاعت نمیگداخت چو شمعنمیشناخت کس این راه تیره را پایان
چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » فریاد حسرت

 

فتاد طائری از لانه و ز درد تپیدبزیر پر چو نگه کرد، دید پیکانی است
بگفت، آنکه بدریای خون فکند مراندید در دل شوریده‌ام چه طوفانی است
کسیکه بر رگ من تیر زد، نمیدانستکه قلب خرد مرا هم ورید و شریانی است
ربود مرغکم از زیر پر بعنف و نگفتکه مادری و پرستاری و نگهبانی است
اسیر کردن و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » فریب آشتی

 

ز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفتکه چند دشمنی از بهر حرص و آز کنیم
بیا که رایت صلح و صفا برافرازیمبراه سعی و عمل، فکر برگ و ساز کنیم
بیا که حرص دل و آز دیده را بکشیموجود، فارغ از اندیشه و نیاز کنیم
بسی بخانه نشستیم و دامن آلودیمبیا رویم سوی مسجد و نماز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کارگاه حریر

 

به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزونکه کار کردن بیمزد، عمر باختن است
پی هلاک خود، ای بیخبر، چه میکوشیهر آنچه ریشته‌ای، عاقبت ترا کفن است
بدست جهل، به بنیاد خویش تیشه زدندو چشم بستن و در چاه سرنگون شدن است
چو ما، برو در و دیوار خانه محکم کنمگرد ایمن و فارغ، زمانه راهزن است
بگفت، قدر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کارهای ما

 

نخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیمنکرده پرسش چوگان، هوای گو کردیم
بکار خویش نپرداختیم، نوبت کارتمام عمر، نشستیم و گفتگو کردیم
بوقت همت و سعی و عمل، هوس راندیمبروز کوشش و تدبیر، آرزو کردیم
عبث به چه نفتادیم، دیو آز و هویهر آنچه کرد، بدیدیم و همچو او کردیم
بسی مجاهده کردیم در طریق نفاقببین چه بیهده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کوه و کاه

 

بچشم عجب، سوی کاه کرد کوه نگاهبخنده گفت، که کار تو شد ز جهل، تباه
ز هر نسیم بلرزی، ز هر نفس بپریهمیشه، روی تو زرد است و روزگار، سیاه
مرا بچرخ برافراشت بردباری، سرتو گه باوج سمائی و گاه در بن چاه
کسی بزرگ نگردد مگر ز کار بزرگگر از تو کار نیاید، زمانه را چه گناه
مرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کیفر بی هنر

 

بخویش، هیمه گه سوختن بزاری گفتکه ای دریغ، مرا ریشه سوخت زین آذر
همیشه سر بفلک داشتیم در بستانکنون چه رفت که ما را نه ساق ماند و نه سر
خوش آنزمان که مرا نیز بود جایگهیمیان لاله ونسرین و سوسن و عبهر
حریر سبز بتن بود، پیش از این ما راچه شد که جامه گسست و سیاه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی