گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳

 

منم که گوشه میخانه خانقاه من استدعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باکنوای من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمداللهگدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماستجز این خیال ندارم خدا گواه من است
مگر به تیغ اجل خیمه برکنم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴

 

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونتز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تواگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد استشکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸

 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوستکه هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهرنهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهدکه چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بسبسا سرا که در این کارخانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱

 

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستبیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانماگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد باربرای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهاتمگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴

 

اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیستزبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسنبسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
در این چمن گل بی خار کس نچید آریچراغ مصطفوی با شرار بولهبیست
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شدکه کام بخشی او را بهانه بی سببیست
به نیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶

 

بنال بلبل اگر با منت سر یاریستکه ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوستچه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست
بیار باده که رنگین کنیم جامه زرقکه مست جام غروریم و نام هشیاریست
خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیستکه زیر سلسله رفتن طریق عیاریست
لطیفه‌ایست نهانی که عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶

 

جز آستان توام در جهان پناهی نیستسر مرا به جز این در حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازمکه تیغ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست
چرا ز کوی خرابات روی برتابمکز این بهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمربگو بسوز که بر من به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹

 

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشتمن و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروزکه خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می‌گویدنه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراببر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
وفا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸

 

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفتفراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهرکنایتیست که از روزگار هجران گفت
نشان یار سفرکرده از که پرسم بازکه هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
فغان که آن مه نامهربان مهرگسلبه ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳

 

چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمتحقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
به نوک خامه رقم کرده‌ای سلام مراکه کارخانه دوران مباد بی رقمت
نگویم از من بی‌دل به سهو کردی یادکه در حساب خرد نیست سهو بر قلمت
مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمتکه داشت دولت سرمد عزیز و محترمت
بیا که با سر زلفت قرار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷

 

تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاجسزد اگر همه دلبران دهندت باج
دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و حبشبه چین زلف تو ماچین و هند داده خراج
بیاض روی تو روشن چو عارض رخ روزسواد زلف سیاه تو هست ظلمت داج
دهان شهد تو داده رواج آب خضرلب چو قند تو برد از نبات مصر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸

 

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباحصلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
سواد زلف سیاه تو جاعل الظلماتبیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاصاز آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح
ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روانکه آشنا نکند در میان آن ملاح
لب چو آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱

 

شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیادزدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد
گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکنکه فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخاز این فسانه هزاران هزار دارد یاد
قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبشز کاسه سر جمشید و بهمن است و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶

 

تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادوجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توستبه هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توستکه ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در این چمن چو درآید خزان به یغماییرهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازدمجال طعنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳

 

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی دادکه تاب من به جهان طره فلانی داد
دلم خزانه اسرار بود و دست قضادرش ببست و کلیدش به دلستانی داد
شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیببه مومیایی لطف توام نشانی داد
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوشکه دست دادش و یاری ناتوانی داد
برو معالجه خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴

 

همای اوج سعادت به دام ما افتداگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاهاگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالعبود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بارکی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶

 

کسی که حسن و خط دوست در نظر داردمحقق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در ره فرمان او سر طاعتنهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانهکه زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
به پای بوس تو دست کسی رسید که اوچو آستانه بدین در همیشه سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹

 

دلی که غیب نمای است و جام جم داردز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدایان مده خزینه دلبه دست شاهوشی ده که محترم دارد
نه هر درخت تحمل کند جفای خزانغلام همت سروم که این قدم دارد
رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مستنهد به پای قدح هر که شش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲

 

هر آن که جانب اهل خدا نگه داردخداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستکه آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیماننگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹

 

اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببردنهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگرچگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلککه کس نبود که دستی از این دغا ببرد
گذار بر ظلمات است خضر راهی کومباد کآتش محرومی آب ما ببرد
دل ضعیفم از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱

 

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کردهلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس بردکه خاک میکده عشق را زیارت کرد
مقام اصلی ما گوشه خرابات استخداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
بهای باده چون لعل چیست جوهر عقلبیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
نماز در خم آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲

 

به آب روشن می عارفی طهارت کردعلی الصباح که میخانه را زیارت کرد
همین که ساغر زرین خور نهان گردیدهلال عید به دور قدح اشارت کرد
خوشا نماز و نیاز کسی که از سر دردبه آب دیده و خون جگر طهارت کرد
امام خواجه که بودش سر نماز درازبه خون دختر رز خرقه را قصارت کرد
دلم ز حلقه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵

 

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کردنفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذردبطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دیننثار خاک ره آن نگار خواهم کرد
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشنکه عمر در سر این کار و بار خواهم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴

 

به سر جام جم آن گه نظر توانی کردکه خاک میکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهربدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آن گه نقاب بگشایدکه خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
گدایی در میخانه طرفه اکسیریستگر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
به عزم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵

 

چه مستیست ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیرکه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکنکه باد صبح نسیم گره گشا آورد
رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی بادبنفشه شاد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ