گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۱

 

زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسه‌ایاز من چه رنجی؟ ای پسر، سهلست کار بوسه‌ای
چون بیشمار از لعل خود دادی به هر کس بوسهایا خود خطا باشد ترا کردن شکار بوسه‌ای
زاب دهانت مست شد دشمن، که خاکش بر دهنوآنگه من آشفته در رنج و خمار بوسه‌ای
جانا، دل محرور من شد بیقرار از شوق توبا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۷

 

دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتیگر رخ نمودی ترک ما «بعداللتیا واللتی»
می‌زیبد او را سلطنت، زیرا که پیش درگهشهر شب خروش عاشقان باشد چو کوس نوبتی
از سرکشی او چون علم در جنگ با ما روز و شبما در برش زاری‌کنان مانند کوس نوبتی
دادم به زلفش دوش دل، چشمش به ترکی گفت: […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۱

 

آنخان خانان را ببین، بر صندلی یللی بلیمیگیر و زانو زن برش، گر مقبلی یللی بلی
کریاس دلها موی او، اردوی جانها کوی اومیران غلام روی او، از بیدلی یللی بلی
ترلک بسیم انباشته،مژگان بکیبر کاشتهبالا چو توغ افراشته، روز یلی یللی بلی
ازیرت بیرون تاخته، قوش بلا انداختهما را چو مرغان باخته، در باولی یللی بلی
چشمش دلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - فی منقبة امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب کرم الله وجهه

 

بر کوفه و خاک علی، ای باد صبح، ار بگذریآنجا به حق دوستی کز دوستان یادآوری
خوش تحفه‌ای ز آن آب و گل، بوسیده، برداری به دلتازان هوای معتدل پیش هواداران بری
با او بگویی: کای، ولی، وی سر احسان ویلیزان کیمیای مقبلی درده، که جان می‌پروری
ای قبلهٔ روح و جسد، وی بیشهٔ دین را اسدذات تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی