گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۵

 

دلم بوسه ز آن لعل نوشین خوهدو گر در بها دنیی و دین خوهد
لب تست شیرین، زبان تو چربچو صوفی دلم چرب و شیرین خوهد
جهان گر سراسر همه عنبر استدلم بوی آن زلف مشکین خوهد
نگارا غم عشقت از عاشقانچو کودک گهی آن و گه این خوهد
مرا گفت جانان خوهی جان بدهدرین کار او مزد پیشین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۸۸

 

بپوش آن رخ و دلربایی مکندگر با کسی آشنایی مکن
به چشم سیه خون مردم مریزبه روی چو مه دلربایی مکن
ز من پند بنیوش و دیگر چو شمعبه هر مجلسی روشنایی مکن
مرو از بر ما و گر می‌رویدگر عزم رفتن چو آیی مکن
به امثال من بعد ازین التفاتبه سگ روی نان می‌نمایی، مکن
سخن آتشی می‌فروزی، مگوینظر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۴

 

برون زین جهان یک جهانی خوش استکه این خار و آن گلستانی خوش است
درین خار گل نی و ما اندروچو بلبل که در بوستانی خوش است
سوی کوی جانان و جانهای پاکاگر می‌روی کاروانی خوش است
تو در شهر تن مانده‌ای تنگ دلز دروازه بیرون جهانی خوش است
ز خودبگذری، بی خودی دولتی‌ستمکان طی کنی، لا مکانی خوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۹

 

درین دور احسان نخواهیم یافتشکر در نمکدان نخواهیم یافت
جهان سر به سر ظلم و عدوان گرفتدرو عدل و احسان نخواهیم یافت
سگ آدمی رو ولایت پرستکسی آدمی سان نخواهیم یافت
به دوری که مردم سگی می‌کننددرو گرگ چوپان نخواهیم یافت
توقع درین دور درد دل استدرو راحت جان نخواهیم یافت
به یوسف‌دلان خوی لطف و کرمازین گرگ طبعان نخواهیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

الا ای غمت شادی جان ما
تویی راحت جان پژمان ما
دلی کو جهانیست بردی، برو
چه افتاده یی در پی جان ما
پری رویی از مردمت باک نیست
زدیوان نترسد سلیمان ما
غم تو چو کرد ازدل ما حرم
چو کعبه شریفست ارکان ما
چو از مشرب عشقت آبی خوریم
زدنیا بریده شود نان ما
چرا ما زمردم گدایی کنیم
جهان سر بسر ملک سلطان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۶

 

مرا با رخ تو نظر بهر چیست
چو رویت نبینم بصر بهر چیست
چو شیرین نگردد ازو کام من
ترا این لب چون شکر بهر چیست
چواز روز (بی بهره باشند) خلق
بر افلاک شمس وقمر بهر چیست
چو از وی توانگر نگردد فقیر
غنی را همه سیم وزر بهر چیست
چو عاشق نشد بر پری منظری
پس این آدمی ای پسر بهر چیست
چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰

 

کسی کو غم عشق جانان نداشت
چو زنده نفس می زد و جان نداشت
گدای توام ای توانگر بحسن
چنین مملکت هیچ سلطان نداشت
تویی آن شفایی که بیمار دل
بجز درد تو هیچ بیمار نداشت
دلی را که اندوه تو جمع کرد
غم هر دو کونش پریشان نداشت
از آن مشتغل شد بشیرین خود
که خسرو چو تو شکرستان نداشت
بملک ارسکندر بود مفلس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۲

 

اگر بخت و اقبال یاری کند
مرا یار من غمگساری کند
درین کار اگر یار باید مرا
جز او کس نخواهم که یاری کند
چو بر آسمان اسب یابد مسیح
چرا بر زمین خر سواری کند
تو آنی که بی شمع رویت مرا
چراغ فلک خانه تاری کند
گر از رنگ و بوی تو یابد مدد
دی اندر زمستان بهاری کند
ز دست تو ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۸

 

غم عشق تو مقبلان را بود
چنین درد صاحب دلان را بود
تن از خوردن غم گدازش گرفت
چنین لقمه یی قوت جان را بود
غم جان فزایت غذای دلست
تن اشکمی آب ونان را بود
چو خورشید سوی زمین ننگرد
اگر چون تو مه آسمان را بود
بدنیا نظر اهل دنیا کنند
ببازی هوس کودکان رابود
مده نان طلب را بدین سفره جای
برانش که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۹

 

دلم بوسه زآن لعل نوشین خوهد
وگر در بها دنیی و دین خوهد
لب تست شیرین زبان تو چرب
چو صوفی دلم چرب و شیرین خوهد
جهان گر سراسر همه عنبرست
دلم بوی آن زلف مشکین خوهد
نگارا غم عشقت از عاشقان
چو کودک گهی آن و گه این خوهد
مرا گفت جانان خوهی جان بده
درین کار او مزد پیشین خوهد
چو خسروا گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۰

 

دلم روی چون تو نگارین خوهد
چو بلبل که گلهای رنگین خوهد
ترا من خوهم غیر من جز ترا
که طوطی شکر زاغ سرگین خوهد
برآن خوان که مارا نهادند نان
طعام گداکاسه زرین خوهد
سعادت ترا بهر من خواسته است
جهان ویس رابهر رامین خوهد
بهر باغ در سرو چوبین بسی است
ولی باغ ما سرو سیمین خوهد
جهانی زحسن ونمی بینمت
جهان دیده دیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۳

 

بپوش آن رخ و دلربایی مکن
دگر با کسی آشنایی مکن
بچشم سیه خون مردم مریز
بروی چو مه دلربایی مکن
ز من پند بنیوش و دیگر چو شمع
بهر مجلسی روشنایی مکن
مرو از بر ما و گر می روی
دگر عزم رفتن چو آیی مکن
با مثال من بعد ازین التفات
بسگ روی نان می نمایی مکن
سخن آتشی می فروزی، مگوی
نظر فتنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۸

 

الا ای بچهره گلستان من
منم آن تو و تویی آن من
بهار رخت گلستان منست
خزان دور باد از گلستان من
دلم خسته کردی بهجران خویش
لبت خسته بادا بدندان من
نه آن درد دارم که عاجز بود
طبیب وصالت ز درمان من
مرا بی تو چون زندگانی بود
منم مرده تو تویی جان من
حزینم چو یعقوب وآگه نیی
ز سوز دل و چشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۷

 

مرا کرد بیچاره در کار او
حدیثی ز لعل شکربار او
بکونین می ننگرم زآنکه کرد
مرا عشق او فارغ از کار او
بسوزد نقاب شب وروی روز
بیک پرتو از شمع رخسار او
بجان تا شکر می فروشد لبش
پر از نقد جانست بازار او
گل ار از لب او برد چاشنی
رطب بردهدبعد از آن خار او
نه در عشق خسرو بود مثل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۱

 

نبات خطت گرد لب رسته چیست
زمرد ز لعلت شکرچین شده
از اندام تو هست پیراهنت
شب و روز حمال نسرین شده
بنفشه خطی روی تو گلشنی است
درو لاله را خال مشکین شده
صبا چون بر آن زلف کرده گذر
مشام جهان عنبرآگین شده
کلیم سخن گوی عشق ترا
سر کوی تو طور سینین شده
تو آب حیاتی ز مهر تو سیف
چو اسکندر از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷

 

برون زین جهان یک جهانی خوشست
که این خار و آن گلستانی خوشست
درین خار گل نی و ما اندرو
چو بلبل که در بوستانی خوشست
سوی کوی جانان و جانهای پاک
اگر می روی کاروانی خوشست
تو در شهر تن مانده ای تنگ دل
ز دروازه بیرون جهانی خوشست
ز خود بگذری، بی خودی دولتیست
مکان طی کنی، لامکانی خوشست
همایان ارواح عشاق را
برون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴

 

درین دور احسان نخواهیم یافت
شکر در نمکدان نخواهیم یافت
جهان سربسر ظلم و عدوان گرفت
درو عدل و احسان نخواهیم یافت
سگ آدمی رو ولایت پرست
کسی آدمی سان نخواهیم یافت
بدوری که مردم سگی میکنند
درو گرگ چوپان نخواهیم یافت
توقع درین دور درد دلست
درو راحت جان نخواهیم یافت
بیوسف دلان خوی لطف و کرم
ازین گرگ طبعان نخواهیم یافت
ازین سان که دین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۵ - قطعه کتب الی (الخدمة) الصاحب الشهید طاب ثراه

 

چو حق خواجه را آن سعادت بداد
که بر اسب دولت سواری کند
بجود آب روزی هر بی نوا
بباران ادرار جاری کند
بآب سخا آن کند با فقیر
که با خاک ابر بهاری کند
بماء کرم سایل خویش را
چو گل در چمن چهره ناری کند
کسی را که حق داد بر خلق دست
نشاید که جز حق گزاری کند
بعدل ار تو یاری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۲

 

چو دل عاشق روی جانان شود
دل از نور او سربسر جان شود
از آثار عشقش نباشد عجب
اگر کافر دین مسلمان شود
گر از پرده پیدا کند (آن) دورخ
جهان چارسو یک گلستان شود
بشب گر ببیند رخ دوست ماه
چو استاره در روز پنهان شود
ز عاشق نماند به جز سایه یی
چو خورشید عشق تو تابان شود
نه هر کو سخنهای عشاق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۸

 

نقاب از رخ خوب آن خوش پسر
برانداز و در صورت جان نگر
چو رنگ و چو بوی اندرو حسن و لطف
در آمیخته هردو با یکدگر
خرد مست آن نرگس دلفریب
دلم صید آن غمزه جان شکر
ایا میوه بوستان وجود
درختیست قد تو و حسن بر
بخورشید مانی بآن نور روی
بطاوس مانی باین زیب و فر
کجا این معالی بود در کسی
کجا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۱

 

بعشق ای پسر جان و دل زنده دار
دل و جان بی عشق ناید بکار
بدو درفگن خویشتن را بسوز
بچوبی براو آتشی زنده دار
از آن پیش کآهنگ رفتن کند
ز قاف جسد جان سیمرغ سار
اگر صید عنقای عشق آمدی
شود جان تو باز دولت شکار
توقف روا نیست، در پای عشق
فدا کن سرای خواجه گردن مخار
اگر اختیاری بدستت دهند
بجز عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۶

 

الا ای صبا ساعتی بار بر
ز بنده سلامی سوی یار بر
بدان دل ستان ره بپرسش طلب
بدان گلستان بو بآثار بر
ببر جان و بر خاک آن درفشان
چو ابر بهاری بگلزار بر
چو آنجا رسی آستان بوسه ده
در آن بارگه سجده بسیار بر
در او بهشتست آن جا مباش
برو ره ز جنت بدیدار بر
ببین روی و آب لطافت درو
چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۹

 

ایا قطره جانت از بحر نور
چو عیسی مجرد چو یحیی حصور
بدنیا مقید مکن جان پاک
بحنی ملوث مکن دست حور
بعشق اندرین ظلمت آباد کون
ببین ره که عشق است مصباح نور
بنزد من ارواح بی عشق هست
همه مرده و کالبدها قبور
چو زنده نگردند اینجا بعشق
همان مرده خیزند روز نشور
چو عشقت بتیغ محبت بکشت
همو زنده گرداندت بی قصور
بصور ارچه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴

 

الا ای زده چون من از عشق لاف
مزن در ره عشق لاف از گزاف
نگنجد دل عاشق اندر دو کون
نیاید ید قدرت اندر نکاف
تو با عاشقان همسری چون کنی
بفقهی که داری سراسر خلاف
نه همتا بود اطلس چرخ را
بکرباس خود ابر اسپید باف
اگر قطره در نفس خود هست خرد
بزرگست چون شد بدریا مضاف
بر الواح اطفال اگر حرف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی