گنجور

اقبال لاهوری » پیام مشرق » جلال و هگل

 

می گشودم شبی به ناخن فکر

عقده های حکیم المانی

آنکه اندیشه اش برهنه نمود

ابدی راز کسوت آنی

پیش عرض خیال او گیتی

خجل آمد ز تنگ دامانی

چون بدریای او فرو رفتم

کشتی عقل گشت طوفانی

خواب بر من دمید افسونی

چشم بستم ز باقی و فانی

نگه شوق تیز تر گردید

چهره بنمود پیر یزدانی

آفتابی که از تجلی او

افق روم و شام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » خرده (۳)

 

کلک را ناله از تهی مغزی است

قلم سرمه را صریری نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » خرده (۸)

 

طاقت عفو در تو نیست اگر

خیز و با دشمنان در آ به ستیز

سینه را کارگاه کینه ساز

سرکه در انگبین خویش مریز


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری