گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶

 

فلک، ای دوست، ز بس بیحد و بیمر گرددبد و نیک و غم و شادی همه آخر گردد
ز قفای من و تو، گرد جهان را بسیاردی و اسفند مه و بهمن و آذر گردد
ماه چون شب شود، از جای بجائی حیرانپی کیخسرو و دارا و سکندر گردد
این سبک خنگ بی آسایش بی پا تازدوین گران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷

 

سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چندماند خاکستری از دفتر و طوماری چند
روح زان کاسته گردید و تن افزونی خواستکه نکردیم حساب کم و بسیاری چند
زاغکی شامگهی دعوی طاوسی کردصبحدم فاش شد این راز ز رفتاری چند
خفتگان با تو نگویند که دزد تو که بودباید این مسئله پرسید ز بیداری چند
گر که ما دیده ببندیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نکته‌ای چند

 

هر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارددلش از پرتو اسرار، صفائی دارد
زهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاکای بس آلوده، که پاکیزه ردائی دارد
شمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوختخنده، بیچاره ندانست که جائی دارد
سوی بتخانه مرو، پند برهمن مشنوبت پرستی مکن، این ملک خدائی دارد
هیزم سوخته، شمع ره و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام

 

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجلتیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادندمرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
مه گردون ادب بودی و در خاک شدیخاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من
از ندانستن من، دزد قضا آگه بودچو تو را برد، بخندید به نادانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » بیت

 

دل پاکیزه، بکردار بد آلوده مکنتیرگی خواستن، از نور گریزان شدن است


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » بیت

 

با قضا، چیره زبان نتوان بودکه بدوزند، گرت صد دهن است


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی