گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴

 

به خرابات شدم دوش مرا بار نبودمی‌زدم نعره و فریاد ز من کس نشنود
یا نبد هیچ کس از باده‌فروشان بیداریا خود از هیچ کسی هیچ کسم در نگشود
چون که یک نیم ز شب یا کم یا بیش برفترندی از غرفه برون کرد سر و رخ بنمود
گفت: خیر است، درین وقت تو دیوانه شدینغز پرداختی آخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳

 

آخر این تیره شب هجر به پایان آیدآخر این درد مرا نوبت درمان آید
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟آخر این گردش ما نیز به پایان آید
آخر این بخت من از خواب درآید سحریروز آخر نظرم بر رخ جانان آید
یافتم صحبت آن یار، مگر روزی چنداین همه سنگ محن بر سر ما زان آید
تا بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶

 

من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟
چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟
جرمم این دان که ز جان دوست‌ترت می‌دارماز پی دوستی تو به بلا افتادم
حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگرمن بیچاره به عشق تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱

 

با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟
بر من آن است که با فرقت او می‌سازموصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخرتا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم؟
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازمبا من آن یار اگر عشق نبازد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵

 

گر چه دل خون کنی از خاک درت نگریزیمجز تو فریادرسی کو که درو آویزیم؟
گذری کن، که مگر با تو دمی بنشینیمنظری کن که خوشی از سر و جان برخیزیم
مشت خاکیم به خون جگر آغشته همهاز چنین خاک درین راه چه گرد انگیزیم؟
هم بسوزیم ز تاب رخ تو ناگاهیهمچو پروانه ز شمع ارچه بسی پرهیزیم
بیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰

 

تا کی از دست فراق تو ستم‌ها بینیم؟هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم
دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیمجان فشانیم، اگر آن رخ زیبا بینیم
روی خوب تو که هر دم دگران می‌بینندچه شود گر بگذاری تو دمی ما بینیم؟
ما که دور از تو ز هجرانت به جان آمده‌ایماز فراق تو بگو: […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳

 

از کرم در من بیچاره نظر کن نفسیکه ندارم به جز از لطف تو فریادرسی
روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهمچه زیان دارد اگر سود کند از تو کسی؟
در سرم نیست به جز دیدن تو سوداییدر دلم نیست، به جز پیش تو مردن هوسی
پیش از آن کز تو مرا جان به لب آید ناگاهنظری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶

 

گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمینظر از روی خوشت بهر چه برداشتمی؟
چون من بی‌خبر از دوست دهندم خبریباری، از بی‌خبری کاش خبر داشتمی؟
در میان آمدمی چون سر زلفت با تواز سر زلف تو گر هیچ کمر داشتمی؟
گر ندادی جگرم وعدهٔ وصلت هر دمکی دل و دیده پر از خون جگر داشتمی؟
گفتیم: صبر کن، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸

 

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگیگذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تومن به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیالعاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مدح بهاء الدین زکریای ملتانی

 

روشنان آینهٔ دل چو مصفا بینندروی دلدار در آن آینه پیدا بینند
از پس آینه دزدیده به رویش نگرندجان فشانند بر او کان رخ زیبا بینند
چون بدیدند جمالش دل خود را پس از آنز آرزوی رخ او واله و شیدا بینند
عارفان چون که ز انوار یقین سرمه کشنددوست را هر نفس اندر همه اشیا بینند
در حقیقت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - ایضاله

 

یا رب، این بوی خوش ز گلستان آید؟یا ز باغ ارم و روضهٔ رضوان آید
یا صبا بوی سر زلف نگاری آوردیا خود این بوی ز خاک خوش کمجان آید
یا شمال از دم عیسی نفسی بویی یافتکز نسیم خوش او در تن من جان آید
شمس دین، آنکه بدو دیدهٔ من روشن شدنور او در همه آفاق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در مدح شیخ حمیدالدین

 

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیم سر کویش اثری؟
جز صبا کیست کزین خسته برد پیغامی؟جز نسیم از بر دلدار که آرد خبری؟
ای صبا، چند روزی گرد گلستان و چمن؟چند آشفته کنی طرهٔ هر خوش پسری؟
ای صبا، صبح دمی بر سر کویش بگذرتا معطر شود آفاق ز تو هر سحری
بوسه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی