گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹۷ - حدیث عهد و پیمان لشکر غازی، که در کام نهنگ اندر روند و دیدهٔ اژدر!

 

چو مرد آید برون از عهدهٔ عهدبه کارش بخت و دولت را بود جهد
نشیند اهل دولت را به سینهچو می در جام و گوهر در خزینه
نماند چون بنفشه کز سر انجامچو سرو راست ز آزادی برد نام
شکوه مرد در عهد درست استمدان مرد، آنکه گاه عهد سست است
ز مردان راستی باید قلم وارکه گردد کار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۲

 

نازنینا زین هوس مردم که خلقبا تو روزی در سخن بیند مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۸

 

هست ما را نازنین می پرستگو گهم بریان کند گاهی کباب
نیم شب کامد مرا بیدار کردمن همان دولت همی دیدم به خواب
بی‌خودی زد راهم از نی تا به صبحخانه خالی بود و او مست و خراب
آخر شب صبح را کردم غلطزانکه هم رویش بد و هم ماهتاب
زلف برکف شب همی پنداشتمکز بنا گوشش برآمد آفتاب
ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۴

 

با خیال زلف و رویت چشم مننیمه‌ای ابر است و نیمی آفتاب
زان لب میگون که هوش ازمن ببردخون همی گریم چو برآتش کباب


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۸

 

لحظه‌ای با بنده بنشین کاینقدرزندگانی را عجب سرمایه‌ای است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۹

 

ای نسیم صبح‌دم یارم کجاست؟غم ز حد بگذشت غم‌خوارم کجاست؟
خواب در چشمم نمی‌آید به شبآن چراغ چشم بیدارم کجاست؟
دوست گفت آشفته گرد و زار باشدوستان آشفته و زارم کجاست؟
نیستم آسوده از کارش دمییارب آسوده از کارم کجاست؟
تا به گوش او رسانم حال خویشناله‌های خسرو زارم کجاست؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۳۶

 

بی رخت از پا فتادم بی‌لبت رفتم ز دستقدر گل بلبل شناسد قدر باده می پرست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۸

 

باز بوی گل مرا دیوانه کردباز عقلم را صبا بیگانه کرد
بازم از سر تازه شد مستی عشقبس که بلبل نالهٔ مستانه کرد
گل چو شمع خوبرویی برفروختبلبل بیچاره را پروانه کرد
جان برد از خانهٔ تن عاقبتاین چنین عشقت که در دل خانه کرد
قصه شیرین عجب افسانه‌ای استکوهکن خواب اندرین افسانه کرد
خورد خسرو نیست جز غم چاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۹۲

 

عاقبت را بر زمین گردی نماندمردمی را در جهان مردی نماند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۸

 

لعل شیرینی چو خندان می‌شوددر جهان شیرینی ارزان می‌شود
قد او هر گه که جولان می‌کندگوییا سرو خرامان می‌شود
پرتو رویش چو می‌تابد ز دورآفتاب از شرم پنهان می‌شود
قصهٔ زلفش نمی‌گویم بکسزانکه خاطرها پریشان می‌شود
من نه تنها می‌شوم حیران اوهر که او را دید حیران می‌شود
گیه چو می‌گوید که بنوازم تراتا نگه کردی پشیمان می‌شود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۷۷

 

دوش دل در کوی او گم کرده‌امدوستان برخاک راهش بنگرید
کور بادا چشمتان گر صبحگاهپی من آن روی چو ماهش بنگرید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۰۱

 

دل ز تن بردی و در جانی هنوز

دردها دادی و درمانی هنوز

آشکارا سینه‌ام بشکافتی

همچنان در سینه پنهانی هنوز

ملک دل کردی خراب از تیغ ناز

واندرین ویرانه سلطانی هنوز

هر دو عالم، قیمت خود گفته‌ای

نرخ بالا کن که ارزانی هنوز

ما ز گریه چون نمک بگداختیم

تو ز خنده شکرستانی هنوز

جان ز بند کالبد آزاد گشت

دل به گیسوی تو زندانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۱۴

 

آنکه از جان دو ستر میدارمشگر مرا بگذاشت من نگذارمش
آنکه در خون دل من تشنه استمن دو چشم خویش می پندارمش
گر چه هست او یار من من یار اومن کجا یارم که گویم یارمش
هیچ رحمی نیست بر بیمار خوشآن طبیبی را که من بیمار مش
با دل خود گفتم او را چیستی ؟گفت خسرو او گل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۳۲

 

از رخت برآسمان مه شد خجلدر چمن هم بوستان افروز خویش


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۰۳

 

آتش اندر آب هرگز دیده‌ایعنبر اندر تاب هرگز دیده‌ای ؟
چون دهان و لعل شور انگیز اوپسته و عناب هرگز دیده‌ای ؟
شد نقاب عارضش زلف سیاهشام پر مهتاب هرگز دیده‌ای ؟
در صدف چون رشته دندان اولولوی خوشاب هرگز دیده‌ای ؟
نرگسش درطاق ابرو خفته مستمست در محراب هرگز دیده‌ای ؟
در غمش خسرو چو چشم خون فشانچشمهٔ خوناب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۱۷

 

روبگردان ای صبا بر من ببخشای و بیاکز تو بوی آن نگار آشنا آید همی
بوی گل گه گه که می آید زمن جان می‌رودزانکه من می‌دانم و من کز کجا آید همی


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۲۲

 

در غم لبهای من گویی بمیرمرگ را بر بنده شیرین می کنی


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹

 

هر که زیر پیرهن بیند مرا
مرده اندر کفن بیند مرا
خویش را من خود کسی دانم ولی
یار اگر از چشم من بیند مرا
آرزو دارم قصاص از دست دوست
تا بدانسان مرد و زن بیند مرا
بر سر راهش کشیدم زار زار
بو که آن پیمان شکن بیند مرا
بیدلی کش عیب می کردم کجاست
تا به کام خویشتن بیند مرا
نازنینا، زین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

 

ای جهانی بنده چون من مر ترا
نیست چون من بنده دیگر ترا
دل چو نطفه در رحم خون می خورد
تا چرا زاد این چنین مادر ترا
از برای آفت جان منست
شانه گر ره می کند بر سر ترا
لشکر فتنه بکش، عالم بگیر
فتنه شد چون جملگی لشکر ترا
عالمی را از تو شد پیمانه پر
پر نگشت از خون کس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱

 

باغم عشق تو می سازیم ما
با تو پنهان عشق می بازیم ما
در هوای وصل جان افروز تو
پای بند درگه نازیم ما
مردمی کن برقع از رخ برفکن
تا دل و دین هر دو در بازیم ما
یک زمان از سر بنه گردن کشی
تا به گردون سر برافرازیم ما
گر نخواهی گشت با ما مهربان
خانه هستی براندازیم ما
بعد از این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲

 

شاخ نرگس را ببرد اینک صبا
سهل باشد بردن از کوری عصا
از خیال سبزه خاک بوستان
چشم می دوزم که گردد توتیا
تا عروس گل به دست آید مگر
سیم را چون آب می ریزد صبا
یار سیم اندام من آخر کجاست؟
یارب، او سیمرغ شد یا کیمیا؟
غنچه ای ماند دلم پر خون و تنگ
ای نسیم زلف تو باد صبا
خوش بیا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱

 

زاد چون از صبح روشن آفتاب
ساقی خورشید رو در ده شراب
لعل ندهی آن عرق در ده که چون
گل برآرد هم گل ست و هم گلاب
خرم آن کو غرق می باشد مدام
چون خیال دوست در می های ناب
عاشقی با پارسایی هم خوش است
همچنان کافتاد میان باده آب
هست ما را نازنینی می پرست
کو گهم بریان کند گاهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲

 

ای ترا در دیده من جای خواب
دیده بی خوابم از تو جای آب
شب چو خوابم نیست بهر دیدنت
چند سازم خویش را عمدا به خواب
گل شد از عکس رخت در چشم من
زاتش دل می کشم زان گل گلاب
با خیال زلف و رویت چشم من
نیمه ابرست و نیمی آفتاب
زان لب میگون که هوش از من ببرد
خون همی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۰

 

گر چه سرو باغ را بالا خوش است
با قد رعنای تو ما را خوش است
ز هر عشقت کام عیشم تلخ کرد
هست تلخ این چاشنی، اما خوش است
گر غمت غیری خورد، ناخوش شوم
خوردن غمها همین این جا خوش است
چون تو نایی، چیست این جور رقیب؟
خار می دانی که با خرما خوش است
بی تو من باری نیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۱

 

بار عشقت بر دلم باری خوش است
کار من عشق است و این کاری خوش است
جان دهم در پاش، ار چه بی وفاست
دل بدو بخشم که دلداری خوش است
بلبل شوریده را از عشق گل
در چمن با صحبت خاری خوش است
راستی را سرو در نشو و نماست
از قد یارم نموداری خوش است
هیچ بیماری نباشد خوش، ولی
چشم جادوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی