گنجور

شمارهٔ ۲۱۰ - خطاب به ملک اتسز

 
رشیدالدین وطواط
رشیدالدین وطواط » قصاید
 

خسروا، از کمال دانایی

روی دولت همی بیارایی

گاه مال زمین همی ‌بخشی

گاه فرق فلک همی سایی

حرب جویان نهان شوند از بیم

چون تو از حربگه پدید آیی

پای فتنه تویی که بربندی

بند گردون تویی که بگشایی

شکنی روز کین بیک حمله

صد مصاف عدو بتنهایی

در جهان بر همه گنهکاران

بتجاوز همی ببخشایی

داند ایزد که هست خاک درت

نزد من بنده همچو بینایی

شغل من نیست بر در تو مگر

وصف گویی و مدح آرایی

خود نکردم گنه و گر کردم

از سر ابلهی و خود رایی

هیچ از آنجا که لطف سیرت تست

هست ممکن که عفو فرمایی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام