گنجور

شمارهٔ ۱۲۳ - در مدح شمس‌الدین وزیر

 
رشیدالدین وطواط
رشیدالدین وطواط » قصاید
 

ایا بفضل و کرم در جهان شده معروف

ضمیر پاک ترا بر نهان چرخ وقوف

تو شمس دینی، لیکن بسان شمس ترا

مباد خوف زوال و مباد بیم کسوف

جوار تو سپر صرف روزگار شدست

که باد چشم بد از روزگار تو مصروف

بیان اهل هنر بر ثنای تو مقصور

زبان اهل خرد بر دعای تو موقوف

نه چون وفاق تو شغلیست در جهان مرجو

نه چون خلاف تو کاریست در زمانه مخوف

همه سخاوت وجودست از کفت معتاد

همه کرامت و فضلت از دلت مألوف

ز صدمت تو ‌شود منهدم بنای ضلال

ز حشمت تو شود منهزم سپاه صروف

بکشف دین کلمات ترا ضیای نجوم

بصف کین عزمات ترا مضای سیوف

منم که هست تن من بخدمتت موسوم

منم که هست دل من بطاعتت موصوف

تو آن کسی که به رغم عدو رسانیدست

مکارم تو ز آحاد مال من بالوف

خطیر خاطر من، تا ترا بقا باشد

نبود خواهد الا بمدح تو مشعوف

همیشه تا که مکرم بود زبان بسخن

همیشه تا که مرکب بود سخن ز حروف

عدوت بادا در ذل محنت و تا حشر

بعز و دولت بادا جناب تو محفوف

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام