گنجور

حکایت

 
وحشی بافقی
وحشی » فرهاد و شیرین
 

به حربا گفت خفاشی که تا چند

سوی خورشید بینی دیده دربند

ازین پیکر که سازد چشم خیره

چرا عالم کنی بر خویش تیره

ز نشترهاش کاو الماس دیده‌ست

به غیر از تیرگی چشمت چه دیده‌ست

چه دیدی کاینچنین بی‌تابی از وی

تپان چون ماهی بی‌آبی از وی

ترا جا در مغاک ، او را در افلاک

برو کوتاه کن دستش ز فتراک

چو پروانه طلب یاری که آن یار

گهی پیرامن خویشت دهد بار

چو نیلوفر از این سودای باطل

نمی‌دانم چه خواهی کرد حاصل

بگفتش کوتهی افسوس افسوس

تو پا می‌بینی و من پر تاووس

تو شبهای سیه دیدی چه دانی

فروغ این چراغ آسمانی

گرت روشن شدی یک چشم سوزن

بر او می‌دوختی سد دیده چون من

تو می پیما سواد شام دیجور

نداری کفه میزان این نور

ترازویی که باشد بهر انگشت

بود سنجیدن کافور از او زشت

همین بس حاصلم زین شغل سازی

که با خورشید دارم عشقبازی

ازین به دولتی خواهم در ایام

که تا خورشید باشد باشدم نام

بیا وحشی ز حربایی نیی کم

که شد این نسبت و نامش مسلم

به خورشید سخن نه دیدهٔ دل

مشو خفاش ظلمت خانه گل

گر این نسبت بیابی تا به جاوید

بماند سکه‌ات بر نقد خورشید

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات وحشی » تصویر 33

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فاطمه در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۳ نوشته:

حِرباء صحیحه؛ به معنای آفتاب پرست. همزه حرباء باید نوشته بشه.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.