گنجور

غزل ۳۰۸

 
وحشی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

غلط می‌گفت خود را کشتم و درمان خود کردم

مگو وقتی دل سد پاره‌ای بودت کجا بردی

کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم

ز سر بگذشت آب دیده‌اش از سر گذشت من

به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم

ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم

باو اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

غلامحسین بنان » ترانه های بنان - نامه های گمشده » ساز و آواز ۴

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ایمان نوشته:

این شعر رو استاد بنان به زیباترین شکل در آواز دشتی خوانده اند.
روحش شاد

👆☹

علیرضا نوشته:

میشه لطفا بیت سوم رو یکی معنی کنه … اصلا متوجه مصرع دومش نمیشم متاسفانه

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ علیرضا
مگو وقتی دل سد پاره‌ای بودت، کجا بردی؟
کجا بردم ز راه دیده؟ ->در دامان خود کردم

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ علیرضا
با پوزش
کجا بردم ز راه؟ -> دیده در دامان خود کردم

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ علیرضا
پوزش دوم :
کجا بردم؟-> ز راهِ دیده در دامان خود کردم
امید که پوزشى دیگر در راه نباشد…

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید