گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱ - وداع جوانی

 

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کردوداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد
بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایامبه من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد
قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوریچه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد
شراب ارغوانی چاره رخسار زردم نیستبنازم سیلی گردون که چهرم ارغوانی کرد
هنوز از آبشار دیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار