گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

ای آتش سودای تو خون کرده جگرهابر باد شده در سر سودای تو سرها
در گلشن امید به شاخ شجر منگلها نشکفند و برآمد نه ثمرها
ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌هاوی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
آلوده به خونابهٔ هجر تو روان‌هاپالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانهدر ششدر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی