گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۵

 

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانیجهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندتکه هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی
مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهیمرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی
چنان به نظره اول […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی