گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۳

 

برخیز که بنشیند فریاد ز هر سوئیزان پیش که برخیزد صد فتنه ز هر کوئی
در باغ بتم باید کز پرده برون آیدور نی به چه کار آید گل بی رخ گلروئی
آن موی میان کز مو بر موی کمر بنددموئی و میان او فرقی نکند موئی
دل باز به جان آید کز وی خبری یابدبلبل بفغان آید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی