گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹۷ - حدیث عهد و پیمان لشکر غازی، که در کام نهنگ اندر روند و دیدهٔ اژدر!

 

چو مرد آید برون از عهدهٔ عهدبه کارش بخت و دولت را بود جهد
نشیند اهل دولت را به سینهچو می در جام و گوهر در خزینه
نماند چون بنفشه کز سر انجامچو سرو راست ز آزادی برد نام
شکوه مرد در عهد درست استمدان مرد، آنکه گاه عهد سست است
ز مردان راستی باید قلم وارکه گردد کار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی