گنجور

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی

 

آن یکی مرغی گرفت از مکر و داممرغ او را گفت ای خواجهٔ همام
به تو بسی گاوان و میشان خورده‌ایتو بسی اشتر به قربان کرده‌ای
تو نگشتی سیر زانها در زمنهم نگردی سیر از اجزای من
هل مرا تا که سه پندت بر دهمتا بدانی زیرکم یا ابلهم
اول آن پند هم در دست توثانیش بر بام کهگل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۹ - اندرز و ختم کتاب

 

نظامی هان و هان تا زنده باشیچنان خواهم چنان کافکنده باشی
نه بینی در که دریاپرور آمداز افتادن چگونه بر سر آمد
چو دانه گر بیفتی بر سر آییچو خوشه سر مکش کز پا درایی
مدارا کن که خوی چرخ تند استبه همت رو که پای عمر کند است
هوا مسموم شد با گرد می سازدوا معدوم شد با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی