گنجور

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سر آغاز

 

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌انددر نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراقتا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویشباز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدمجفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار مناز درون من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در می‌زند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در می‌زنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فی‌الجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره

 

یا درین ره آیدم آن کام منیا چو باز آیم ز ره سوی وطن
بوک موقوفست کامم بر سفرچون سفر کردم بیابم در حضر
یار را چندین بجویم جد و چستکه بدانم که نمی‌بایست جست
آن معیت کی رود در گوش منتا نگردم گرد دوران زمن
کی کنم من از معیت فهم رازجز که از بعد سفرهای دراز
حق معیت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۸۷

 

هر لحظه مها پیش خودم می‌خوانیاحوال همی پرسی و خود می‌دانی
تو سرو روانی و سخن پیش تو بادمی‌گویم و سر به خیره می‌جنبانی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی