گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲

 

ببرد از من قرار و طاقت و هوشبت سنگین دل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدارظریفی مه وشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقشبه سان دیگ دایم می‌زنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطرگرش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانمنگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم ببرده‌ستبر و دوشش بر و دوشش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند

 

ای سرو بلند قامت دوستوه وه که شمایلت چه نیکوست
در پای لطافت تو میرادهر سرو سهی که بر لب جوست
نازک بدنی که می‌نگنجددر زیر قبا چو غنچه در پوست
مه پاره به بام اگر برآیدکه فرق کند که ماه یا اوست؟
آن خرمن گل نه گل که باغ استنه باغ ارم که باغ مینوست
آن گوی معنبرست در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی