گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰

 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزروساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفتصعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگلشاه ترکان فارغ است از حال ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶

 

درون گنبد گردون فتنه بار مخسببه زیر سایهٔ پل موسم بهار مخسب
فلک ز کاهکشان تیغ بر کف استاده استبه زیر سایهٔ شمشیر آبدار مخسب
ز چار طاق عناصر شکست می‌باردمیان چار مخالف به اختیار مخسب
ستاره زندهٔ جاوید شد ز بیداریتو نیز در دل شب ای سیاهکار مخسب
به شب ز حلقهٔ اهل گناه کن شبگیردلی چو آینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی