گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸

 

من و انکار شراب این چه حکایت باشدغالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستمور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیازتا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور استعشق کاریست که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ