گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۷

 

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنییا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راستتا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروندتو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خسته بیچاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی