گنجور

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۵

 

بسی برنیامد برین روزگارکه آزاده سرو اندر آمد به بار
بهار دل افروز پژمرده شددلش را غم و رنج بسپرده شد
شکم گشت فربه و تن شد گرانشد آن ارغوانی رخش زعفران
بدو گفت مادر که ای جان مامچه بودت که گشتی چنین زرد فام
چنین داد پاسخ که من روز و شبهمی برگشایم به فریاد لب
همانا زمان آمدستم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی