گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶

 

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کفگر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید منگر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف
از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشدوه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف
ابروی دوست کی شود دستکش خیال منکس نزده‌ست از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ