گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶

 

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامهانی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامتلیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودممن جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتافی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردمو الله ما راینا حبا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ