گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست

باد خنک از جانب خوارزم وزانست

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست

گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست

دهقان به تعجب سر انگشت گزانست

کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار

طاووس بهاری را، دنبال بکندند

پرش ببریدند و به کنجی بفکندند

خسته به میان باغ به زاریش پسندند

با او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹ - در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود

 

خوشا عاشقی خاصه وقت جوانیخوشا با پریچهرگان زندگانی
خوشا با رفیقان یکدل نشستنبه هم نوش کردن می ارغوانی
به قوت جوانی بکن عیش زیراکه هنگام پیری بود ناتوانی
جوانی و از عشق پرهیز کردنچه باشد، ندانی، به جز جان گرانی
جوانی که پیوسته عاشق نباشددریغست ازو روزگار جوانی
در شادمانی بود عشق خوبانبباید گشادن در شادمانی
در شادمانی گشاده‌ست بر توکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۹ - مادر می

 

مادر می را بکرد باید قربانبچهٔ او را گرفت و کرد به زندان
بچهٔ او را ازو گرفت ندانیتاش نکویی نخست و زو نکشی جان
جز که نباشد حلال دور بکردنبچهٔ کوچک ز شیر مادر و پستان
تا نخورد شیر هفت مه به تمامیاز سر اردیبهشت تا بن آبان
آن گه شاید ز روی دین و ره دادبچه به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی