گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸

 

مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیقگرت مدام میسر شود زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ استهزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستمکه کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقتکه در کمینگه عمرند قاطعان طریق
بیا که توبه ز لعل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ