گنجور

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب

 

گفت آری لیک کو دور یزیدکی بدست این غم چه دیر اینجا رسید
چشم کوران آن خسارت را بدیدگوش کران آن حکایت را شنید
خفته بودستید تا اکنون شماکه کنون جامه دریدیت از عزا
پس عزا بر خود کنید ای خفتگانزانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجستجامه چه درانیم و چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمینبی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزوکار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتابکاشوب در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۵ - وله فی مرثیه امام حسین بن علی علیه التحیة والثناء

 

این زمین پربلا را نام دشت کربلاستای دل بی‌درد آه آسمان سوزت کجاست
این بیابان قتلگاه سید لب تشنه استای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست
این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثرگر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست
این مکان بوده است روزی خیمه‌گاه اهل‌بیتکز حباب اشگ ما امروز گردش خیمه‌هاست
کشتی عمر حسین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی