گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲

 

این کهن گیتی ببرد از تازه فرزندان ئویما کهن گشتیم و او نو اینت زیبا جادوی!
مادری دیدی که فرزندش کهن گردد هگرزچون کهن مادرش را بسیار باز آید نوی؟
هرکه را نو گشت مادر او کهن گردد، بلیهمچنین آید به معکوس از قیاس مستوی
کی شوی غره بدین رنگین مزور جامه‌هاشچون ز فعل زشت این بد گنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو