گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » دیوانه و زنجیر

 

گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانه‌ایعاقلان پیداست، کز دیوانگان ترسیده‌اند
من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم بپایکاش میپرسید کس، کایشان بچند ارزیده‌اند
دوش سنگی چند پنهان کردم اندر آستینای عجب! آن سنگها را هم ز من دزدیده‌اند
سنگ میدزدند از دیوانه با این عقل و رایمبحث فهمیدنیها را چنین فهمیده‌اند
عاقلان با این کیاست، عقل دوراندیش رادر ترازوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی