گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۸

 

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشیبی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشندچشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آنشرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکنور نه چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ