گنجور

نظامی » خمسه » شرف نامه » بخش ۷ - در شرف این نامه بر دیگر نامه‌ها

 

بیا ساقی از سر بنه خواب رامی ناب ده عاشق ناب را
میی گو چو آب زلال آمده استبهر چار مذهب حلال آمده است
دلا تا بزرگی نیاری به دستبه جای بزرگان نشاید نشست
بزرگیت باید در این دسترسبه یاد بزرگان برآور نفس
سخن تا نپرسند لب بسته دارگهر نشکنی تیشه آهسته‌دار
نپرسیده هر کو سخن یاد کردهمه گفته خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

عطار » بلبل نامه » مجادلۀ بلبل با باز که از غرور و پندار کاری بر نیاید جز بخدمت پیر

 

بیا ای باز تند و تیز پرواز

مشو غره بجاه و عزت و ناز

همی نازی که بر دست شهانی

تو رسم و عادت شاهان ندانی

نشانند بر سر دستت بعمدا

بیندازند چون خاکت به صحرا

اگر نفست نکردی خویش بینی

اگر چشمت نکردی پیش بینی

چرا چشم کژت بر دوختندی

به مردارت چو مرغ آموختندی

چرا در ماتم خود ماندهٔ تو

چرا اسرار حق ناخواندهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » اسرارنامه » بخش بیست و دوم » الحکایه و التمثیل

 

شنودم من که فردوسی طوسی

که کرد او درحکایت بی فسوسی

به بیست و پنج سال از نو ک خامه

بسر می‌برد نقش شاهنامه

بآخر چون شد آن عمرش بآخر

ابوالقاسم که بد شیخ اکابر

اگرچه بود پیری پر نیاز او

نکرد از راه دین بروی نماز او

چنین گفت او که فردوسی بسی گفت

همه در مدح گبری ناکسی گفت

بمدح گبر کان عمری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار