گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰ - شتاب شباب

 

شباب عمر عجب با شتاب می گذردبدین شتاب خدایا شباب می گذرد
شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقیشتاب کن که جهان با شتاب می گذرد
به چشم خود گذر عمر خویش می بینمنشسته ام لب جوئی و آب می گذرد
به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاهکه ابر از جلو آفتاب می گذرد
خراب گردش آن چشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار