گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشایدز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دمجرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گویدکه سالک بی‌خبر نبود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » امید و نومیدی

 

به نومیدی، سحرگه گفت امیدکه کس ناسازگاری چون تو نشنید
بهر سو دست شوقی بود بستیبهر جا خاطری دیدی شکستی
کشیدی بر در هر دل سپاهیز سوزی، ناله‌ای، اشکی و آهی
زبونی هر چه هست و بود از تستبساط دیده اشک آلود از تست
بس است این کار بی تدبیر کردنجوانان را بحسرت پیر کردن
بدین تلخی ندیدم زندگانیبدین بی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی