گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳

 

جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیستهر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست
روی بستان را نبیند راه بستان گم کندهر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست
ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گلمی‌دوانی سوی آن جو کاندر آن جو آب نیست
ز آسمان دل برآ ماها و شب را روز کنتا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵

 

عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیستهر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست
شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابداین شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست
عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیمکاین جلالت لایق این عقل و این اخلاق نیست
تا تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۷

 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریمدزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظرهم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توستبازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگاردشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۱

 

هرکه نامخت ازگذشت روزگارنیز ناموزد ز هیچ آموزگار


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی