گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

احسنت و زه ای نگار زیباآراسته آمدی بر ما
امروز به جای تو کسم نیستکز تو به خودم نماند پروا
بگشای کمر پیاله بستانآراسته کن تو مجلس ما
تا کی کمر و کلاه و موزهتا کی سفر و نشاط صحرا
امروز زمانه خوش گذاریمبدرود کنیم دی و فردا
من طاقت هجر تو ندارمبا تو چکنم به جز مدارا


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

عراقی » عشاق‌نامه » فصل دوم » مثنوی

 

آن غزال این غزل چو زیبا دیدبه کرشمه به سوی من نگرید
زد چو طوطی یکی شکرخندهگفت: ذوقت مزید و پاینده
کاندر آماج نطق معنی جویتیر فکر تو می‌شکافد موی
گرچه بسیار می‌نواختمتبه حقیقت کنون شناختمت
انعم‌الله نعمت عشقتبه چنین شعر و حکمت عشقت
زین صفت درها که طبع تو سفتخوب گفتی و نیک خواهی گفت
گفتمش: مثل این نگفته کسیگفت: […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی