گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳

 

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانندمن چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولیعشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیستماه و خورشید همین آینه می‌گردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خداما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریمآه اگر خرقه پشمین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۶

 

گو خلق بدانند که من عاشق و مستمآوازه درست است که من توبه شکستم
گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامتمن فارغم از هر چه بگویند که هستم
ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بوداز بند تو برخاستم و خوش بنشستم
از روی نگارین تو بیزارم اگر منتا روی تو دیدم به دگر کس نگرستم
زین پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷

 

ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادندمی‌نوش، که از می گره کار گشادند
در خود منگر، نرگس مخمور بتان بیندر کعبه مرو، چون در خمار گشادند
از خود بدرآ، در رخ خوبان نظری کندر خان منشین چون در گلزار گشادند
بنگر که: دو صد مهر به یک ذره نمودنداز یک سر مویی که ز رخسار گشادند
تا باز گشادند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷

 

عمری است حلقهٔ در میخانه‌ایم مادر حلقهٔ تصرف پیمانه‌ایم ما
از نورسیدگان خرابات نیستیمچون خشت، پا شکستهٔ میخانه‌ایم ما
مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمیاز تشنگان گریهٔ مستانه‌ایم ما
در مشورت اگر چه گشاد جهان ز ماستسرگشته‌تر ز سبحهٔ صد دانه‌ایم ما
گر از ستاره سوختگان عمارتیمچون جغد، خال گوشهٔ ویرانه‌ایم ما
از ما زبان خامهٔ تکلیف کوته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳

 

پرسیدم ازو واسطهٔ هجران را
گفتا سببی هست بگویم آن را
من چشم توام اگر نبینی چه عجب
من جان توام کسی نبیند جان را


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۱ - ابیات پراکنده از رباعیات

 

چون نیست شدی هست ببودی صنماچون خاک شدی پاک شدی لاجرما
وای ای مردم داد زعالم برخاستجرم او کند و عذر مرا باید خواست
مرغی به سر کوه نشست و برخاستبنگر که از آن کوه چه افزود و چه کاست
بی غم دل کیست تا بدان مالم دستبی غم دل زنگیان شوریدهٔ مست
جز درد دل از نظارهٔ خوبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۷۱

 

دل گرسنهٔ عید تو شد چون رمضانوز عید تو شد شاد و همایون رمضان
وانگه عمل کمان به مو وابسته استگر مو شود اندیشه نگنجد به میان


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی