گنجور

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است

 

روز عاشورا همه اهل حلبباب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیمماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکاشیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحانکز یزید و شمر دید آن خاندان
نعره‌هاشان می‌رود در ویل و وشتپر همی‌گردد همه صحرا و دشت
یک غریبی شاعری از ره رسیدروز عاشورا و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب

 

گفت آری لیک کو دور یزیدکی بدست این غم چه دیر اینجا رسید
چشم کوران آن خسارت را بدیدگوش کران آن حکایت را شنید
خفته بودستید تا اکنون شماکه کنون جامه دریدیت از عزا
پس عزا بر خود کنید ای خفتگانزانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجستجامه چه درانیم و چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی