گنجور

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸ - فریفتن روستایی شهری را و بدعوت خواندن بلابه و الحاح بسیار

 

ای برادر بود اندر ما مضیشهریی با روستایی آشنا
روستایی چون سوی شهر آمدیخرگه اندر کوی آن شهری زدی
دو مه و سه ماه مهمانش بدیبر دکان او و بر خوانش بدی
هر حوایج را که بودش آن زمانراست کردی مرد شهری رایگان
رو به شهری کرد و گفت ای خواجه توهیچ می‌نایی سوی ده فرجه‌جو
الله الله جمله فرزندان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی