گنجور

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶

 

مردان خدا پردهٔ پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتندهر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتندیک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادندیک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابندقومی به بر شیخ مناجات […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی